ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٠٦ - لذّتجوئى از وجد و حال عرفانى جوانه ايست كه پس از قطع شاخههاى خودخواهى در ١٧١ خود طبيعى ١٨٧ سر مى كشد
فاستشعر الحزن .
( آن انسانى كه خدا در خودسازى وى يارى فرموده است ، اندوهى در درون خود در مى يابد ) .
و همچنين در توصيف انسانهاى متّقى به همام مى فرمايد :
قلوبهم محزونة ( دلهاى آنان اندوهگين است ) .
و اين كه خداوند متعال مى فرمايد : ( أَلا إِنَّ أَوْلِياءَ الله لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلا هُمْ يَحْزَنُونَ ) مقصود خوف و اندوه معمولى است كه بطور طبيعى زندگى انسانهاى ناموفّق بحركت در مسير كمال را تيره و تار مى نمايد . يعنى اولياء اللَّه كه تكاپوگران ميدان مسابقه در خيرات و كمالاتند ، از فقدان و نقص مادّيّات و لزوم مهار كردن اميال و شهوات نمى ترسند و در بارهء آنها اندوهى بخود راه نمى دهند .
همچنين بجهت آگاهى به اين كه - < شعر > أزمّة الأمور طرّا بيده و الكلّ مستمدّة من مدده < / شعر > ملَّا هادى سبزوارى ( اختيار همهء امور در دست خداوندى است و همهء موجودات از قدرت و عنايات او استمداد مى كنند ) .
و لا حول و لا قوّة إلَّا باللَّه ( و هيچ حركتى و قوّه اى نيست مگر اين كه متعلَّق به مشيّت الهى است . ) هرگز در امور غير اختيارى ترس و اندوهى بخود راه نمى دهند . نكتهء ديگر اين كه اكثر جهشها و حركتهاى تكاملى مولَّد تأثّرهاى عميق كه موجب اندوهها و احساس نقصهاى وجودى بودهاند ، ميباشد . عامل حقيقى اين جهشها هنوز از ديدگاه علمى دقيق روشن نشده است ، فقط اين قدر مى دانيم كه تأثّرها و اندوههاى عميق و ضربه اى بوده است كه اگر شخصيّت را مختلّ