ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٥ - دفع توهّم مهمّ در بارهء تكميل ابعاد هفتگانه با همديگر
مى شود و هرگونه ابعاد معرفتى خود را [ نه فقط ابعاد هفتگانه اى را كه مورد بحث ما است ] براى هدفى كه با تحريك شديد آن حادثهء دلخراش با يكديگر منسجم و متّحد ساخته براه مى افتد . آرى ، سر و كار ما با انسان است . خواهيد گفت : از اين مختصّات انسان چه استدلالى را مى توان براى اين ادّعا كه « ابعاد هفتگانه مكمّل يكديگرند » پىريزى نمود پاسخ اين سؤال است كه با كمال صراحت و ديد علمى مدّعاى فوق را اثبات مى كند . توجّه فرمائيد تا ببينيم ، اين پاسخ چه مى گويد . مقدّمتا اين واقعيّت را مى پذيريم كه در درون آدمى حقيقتى بنام شخصيّت يا خود ، من ، يا اگر بخواهيد از بكار بردن اين كلمات پرهيز كنيد ، فعّاليّت خودگردان وجود دارد [١] كه در فعّاليّتها و تأثّرات مغزى و روانى ، مديريّتى منسجم كننده را انجام مى دهد .
شدّت و ضعف كار انسجام و وحدت يابى كه من در فعّاليتهاى درونى انجام مى دهد ، رابطهء مستقيم با اهمّيّت موضوعى دارد كه براى من مطرح مى گردد .
هر اندازه كه موضوع مطرح شده براى من با اهمّيّتتر و حياتىتر تلقّى گردد ، كار انسجام وحدت يابى بوسيلهء من ، عالىتر انجام مى گيرد . لذا در آن هنگام كه موضوعى تا حدّ عشق يك انسان را بخود جذب كرد ، من همهء نيروها و فعّاليّتهاى درونى را براى اثبات زيبائى و كمال معشوق بسيج مى نمايد . يك عمل رياضى كه رياضيدان بزرگى را شديدا براى خود جلب كرده باشد ، موقعى كه آن عمل به نتيجهء مطلوب مى رسد ، با اين كه فقط استعداد رياضى آن رياضيدان فعّاليّت نموده و به نتيجه رسيده است ، ولى هر كسى كه از وضع روانى آن رياضيدان اطَّلاع پيدا كند ، خواهد ديد همهء شخصيّت وى را انبساط عالى فرا گرفته است ، گوئى وى در اين حال از زيباترين نمودهاى زيبائى جهان برخوردار
[١] . مسلَّم است كه شخص محقّق واقعگرا در چنين مسئلهء مهمّى نمى تواند واقعيّت را با الفاظ بازى بپوشاند ، لذا هر لفظى كه در بارهء آن مديريّت انتخاب شود با توجّه به وجود واقعى آن ، هيچ اشكالى وجود ندارد .