ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٢٩ - خودپرستى و خودنمائى با بهجت و شكوفائى روح در تكاپوى عرفانى تضادّ تباه كننده دارد
چه فكر مى كنيد اگر كشتيبان مردى بود كه نحو خوانده و از علوم ادبى اطَّلاعات مفيدى داشت و در پاسخ نحوى مى گفت : « آرى ، پيش از آنكه اقدام به آموزش دريانوردى و كشتيبانى نمايم از الكتاب سيبويه گرفته تا الفيّهء - ابن مالك را نزد جلال الدّين سيوطى خوانده و خوشبختانه همهء آنچه را كه خواندهام هم اكنون در حفظ دارم » آيا فكر مى كنيد ، مرد نحوى مى گفت : « آفرين ، سپاس خداى را كه در سفر دريا با انسانى روياروى شدهام كه در عين حال كه با فنّ كشتيبانى خدماتى براى مردم انجام مى دهد ، در علم شريف نحو هم عالم و صاحبنظر است ، » نه ، بلكه مرد نحوى كه در مقابل خود انسانى مساوى يا برتر از خود را مى ديد ، فورا به مغزش فشار مى آورد كه يكى از مسائل مشكل نحو را بياد مى آورد كشتيبان را با طرح آن مسئله بزانو در آورد ، مثلا مى گفت : حالا كه تو نحو خوانده اى ، بگو ببينم : در پاسخ آن مسئلهء زنبوريّه بايد إذا هو هى بخوانيم يا إذا هو اياها همان مسئله اى كه سيبويه را به ديار عدم فرستاد . اگر در اين مورد هم كشتيبان پاسخ صحيحى مى داد و مى گفت : بايد إذا هو هى بخوانيم ، چنانكه در قرآن مجيد آمده است : ( فَأَلْقاها فَإِذا هِيَ حَيَّةٌ ) مرد نحوى توانائى ديدن وجود كشتىبان را بكلَّى از دست مى داد و پيش از آنكه در گرداب مهلكى كه فضا و دريا براى او تهيّه ديده بود ، دست از جان بشويد ، خود را به دريا مى انداخت و از شكنجهء ديدن قيافهء كشتيبان كه بخوبى « هستى خود » را اثبات كرده بود راحت مى گشت < شعر > چشم باز و گوش باز و اين عما حيرتم از چشم بندى خدا < / شعر > آرى قانون نحس خودپرستى همين است كه به ابراز هستى خويشتن قناعت نمى ورزد و نمى گويد : « من نحو خواندهام پس هستم » كه هيچ منافاتى با اين ندارد كه كشتيبان هم بگويد : « من كشتى مى رانم پس هستم » و « آن يكى هم بيل مى زند پس هست » و « آن ديگرى هم بوسيلهء علم و معرفت آيات الهى را در اين دنيا مى خواند ، پس او هم موجود است »