ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٨٦ - استعدادهاى متضادّ را چگونه بايد تفسير كرد
همچنين در عين حال كه داراى استعداد حقّ شناسى و عمل به حقّ است ، همچنان استعداد دارد كه حقّ را قربانى هواهاى حيوانى خود نمايد و در باطل غوطه ور شود . پس بجاى اين كه ما خود را از مقابل يك موضوع قابل بررسى و تحقيق علمى بركنار نمائيم ، بايد آنرا بپذيريم و مورد تفسير و تحقيق قرار بدهيم .
بنا بر اين ، مى گوئيم : استعدادهاى متضادّ چنان نيستند كه در درون يك انسان به فعليّت كامل برسند ، يعنى انسان نمى تواند در عين حال كه حقّ شناس و علاقه به عمل به حقّ دارد ، انسانى باشد حقّ ناشناس و بر ضدّ حقّ عمل نمايد ، اگر چه در امتداد زمان با تغيير شرائط درونى هر يك از دو استعداد متضادّ مى تواند در درون يك انسان به فعليّت برسد ولى در يك زمان و در شرايط واحد اجتماع آنها امكانناپذير است .
حتما اين نكته را هم بايد مورد توجّه قرار بدهيم كه مقصود از استعدادهاى متضادّ دو نوع ميباشد : نوع يكم - استعدادهاى متضادّ و مثبت ، مانند استعداد احساسات خام و استعداد تعقّل محض كه البتّه اصطلاح متخالف در اين مورد مناسبتر بنظر مى رسد تموّج احساسات مراعات هيچ اصل و قانونى جز علَّت بوجود آورندهء خود را نمى نمايد ، در صورتى كه حركت تعقّل در مغز بدون پاىبندى واحدهاى تعقّل به اصل و قانون امكانپذير نيست .
نوع دوم - استعداد بمعناى بالقوّه و امكان است يعنى فلان صفات و فلان رفتار مى تواند در انسان بروز كند نه اين كه مستند بيك حقيقت موجود در درون انسان بوده باشد و اين معنى براى استعداد در صفات پليد و رفتارهاى زشت و صفات مستند به خود محورى و خودخواهىها بكار مى رود . بروز و نمود صفات پليد و رفتارهاى زشت و كثيف ناشى از خنثى شدن و يا سركوب گشتن استعدادهائى است كه در وجود آدمى به وديعت نهاده شده است نه اين كه در درون آدمى استعداد منفى وجود داشته باشد . خداوند عزيز هرگز حقيقت بد نيافريده است .