ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٨٧ - استعدادهاى متضادّ را چگونه بايد تفسير كرد
اين دو معنى را براى استعداد حتما بايد در نظر داشته باشيم .
يكى از مسائل بسيار مهمّ مربوط به استعدادهاى متخالف اينست كه اين استعدادها را مى توان براى پيشرفت مغز و روان آدمى هماهنگ و منسجم ساخت . مثلا در انسان مستعدّ احساسات خام ، مى تواند در صورت اجتماع شرائط درونى و عوامل خارجى همان پديدهها در درون انسان بروز نمايد ، در صورتى كه اگر تعقّل تقويت شود و احساسات خام هم بخوبى ارزيابى گردد ، با تبديل احساسات خام به احساسات تصعيدى هماهنگى آنها با تعقّل كاملا بوجود مى آيد .
و امّا نوع دوم از استعدادها كه گفتيم بمعناى بالقوّه و امكان مى باشند ، نمى توانند با همديگر به فعليّت برسند ، چه رسد باين كه هماهنگى پيدا كنند .
باين معنى هنگامى كه استعداد عدالتورزى بجريان افتاد و در درون يك انسان به فعليّت رسيد ، در همان وضع و حال صدور انحراف و ظلم و پليدى با اين كه ممكن است ولى نمى تواند در آن حال كه سطوح من در اشغال عدالتورزى است به فعليّت برسد ، و چنانكه در آن مصرع آمده است : « ديو چو بيرون رود فرشته در آيد » . پس هنگامى كه يكى از استعدادهاى متضادّ [ بمعناى نوع دوم ] به فعليّت رسيد و فعّاليّتها و پديدههاى درونى را در اختيار خود گرفت ، محال است كه خواصّ ضدّ آن استعداد مثبت بروز كند ، اگر چه آن امكان هست كه با عوض شدن شرائط و حالات ، خواصّ ضدّ استعداد مثبت به فعليّت برسند و بروز نمايند . بهمين جهت است كه مذهب و اخلاق اصرار شديد به محاسبهء دائمى وضع درونى نموده و تعليم و تربيت و تحريك بسوى رشد را در همهء ساليان عمر ضرورى ميداند . تكرار دائمى ( اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ ) در نمازها كه در سورهء حمد است ، براى گوشزد كردن همين امكان انحراف است كه انسان بايد در حال جدّىترين وضع روانى كه نماز است در نظر داشته باشد و مصون ماندن از بفعليّت رسيدن انحراف را با خواندن آيهء مزبور از خدا بخواهد .