ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٦٦ - آيا هدف از عرفان و حقّگرائى بهشت مادّى است كه خود طبيعى را خواهد نواخت
< شعر > هر گره را نردبانى ديگرست هر روش را آسمانى ديگرست هر يكى از حال ديگر بىخبر ملك با پهناى بىپايان و سر < / شعر > اگر هر يك از اين موجودات همين مقدار مى فهميد كه آن ديگرى هم راهى مى رود و به همان راهى كه مى رود خوشحال است ، مسلَّما چنين نبود كه < شعر > اين در آن حيران كه او از چيست خوش وان در اين خيره كه حيرت چيستش < / شعر > آرى نه تنها با كمال شركت و هماهنگى در مسير پر معناى ( إِنَّا لِلَّه وَإِنَّا إِلَيْه راجِعُونَ ) از حال يكديگر اطَّلاعى ندارند ، حتّى از حقيقت ذات ( كنه ) خود نيز اطَّلاعى ندارند :
< شعر > تن ز جان و جان ز تن مستور نيست ليك كس را ديد جان دستور نيست < / شعر > پس آدرس جان ما انسانها را هيچ حقيقت عينى اگر چه جالبترين و خوشايندترين موضوعات دنيا باشد ، نشان نخواهد داد ، زيرا هيچ حقيقتى نيست كه هويّت جان و مختصّات آنرا درك كند و بشناسد و در نتيجه سود و زيان آنرا مشخّص نمايد . با توجّه به اين نكته است كه مى توانيم بيت سوم عطَّار را درك كنيم كه مى گويد :
< شعر > جان نهان در جسم و تو در جان نهان اى نهان اندر نهان اى جان جان < / شعر > اين است آن قبلهء گم شدهء آدميان كه بيت الله الحرام رصدگاه آنست ، چنانكه امير المؤمنين در خطبهء قاصعه مى فرمايد : كه خداوند چند عدد سنگ را با دست ابراهيم خليل الرّحمن ( ع ) رويهم چيده تا انسانها بروند و با تكاپو و كوشش دور او طواف كنند و درى به روى خود باز كنند كه [ تجلَّى جان جانشان را در آن ببينند ] . همچنين ديگر عبادات مقرّرهء الهى كه همگى معراجى به قلَّهء اعلاى جان آدمى براى ديدار جان جان خويش است .
نكته ششم : ابن سينا مى گويد : و ما مثله بالقياس إلى العارفين إلَّا مثل الصّبيان بالقياس إلى المحنّكين ( مثل اين فريب خوردگان لذّت در مقايسه با انسانهاى عارف ، مثل