ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٩١ - تحقّق عرفان مثبت در يك انسان كامل كه علىّ بن ابي طالب نام او است
< شعر > من غلام آنكه او در هر رباط خويش را واصل نداند بر سماط < / شعر > مى گويد : من در راه هستم ، با آنكه جملات فوق از زبان اين صادق مصدّق برآمده است و رابطهء نزديك او با حقّ هم بوسيلهء آن جملات و هم در زندگانى عينى او قابل مشاهده است ، مى گويد : « من در راه هستم » و نمى گويد : من به حقّ رسيده و متوقّف شدهام ، شما مردم هم بيائيد در برابر من متوقّف شويد . آن كدامين حقّ است كه يك انسان و لو در عاليترين مرحلهء كمال و عرفان ، به آن برسد و آنرا در خود محدود سازد و از حركت و تكاپو بايستد ، در صورتى كه حقّ جلّ و علا نهايتى ندارد و اين بينهايت حقيقى سر راه هيچ متحرّكى را نمى گيرد كه او متوقّف شود و محلّ تكاپوى روحى خود را حقّ مطلق تلقّى نموده شروع به بازگشت به عقب نمايد .
خلاصه - عرفان مثبت و توقّف و بخود نگريستن تناقضى است كه قابل حلّ و فصل نمى باشد .
٤ - اين انسان كامل و اين رهرو عرفان مثبت مى گويد :
ما لبّست على نفسى و ما لبّس علىّ [١] ( حقيقتى را بر خود مشتبه نساختهام ( خود را فريب ندادهام ) و چيزى هم بر من مشتبه نگشته است ) .
آرى اين است قانون پايدار عرفان مثبت « چون خود را فريب ندادهام ، از هيچكس فريب نخوردهام » بيائيد با صراحت كامل و بدون روپوشى با واقعيّات موجوديّت خويشتن روبرو شويم ، خود را فريب ندهيم . زندگى با خود تصنّعى را كنار بگذاريم ، فقط با اين اقدام جدّى است كه هيچكس و هيچ رويدادى نمى تواند ما را بفريبد .
مراعات اين قانون در مسير عرفان مثبت بدان جهت ضرورت دارد كه
[١] . خطبهء ١٠ ، ج ١ .