ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٦٣ - دليل هشتم
دستگاه طبيعت است « [ سير حكمت در اروپا ج ٢ - ص ١٦٩ ] اين احساس شريف كه مى توان گفت : بدون وصول به آن ، ادّعاى وصول به مقام انسانيّت هيچ اصل و اساسى ندارد ، نمى تواند مبتنى بر فعّاليّتهاى غرايز و كنش و واكنشهاى طبيعى آنها بوده باشد ، در اين احساس پاى شخصيّت آزاد كه با نظاره و سلطهء معقول بر كار عمل ميكند ، در كار است . اين احساس مستند به استقلال شخصيّت است كه به فراتر از كنش و واكنشهاى طبيعى محض گام گذاشته است .
دليل هشتم - عروض صور مختلفه و متنوّعه بر نفس ، بدون نياز به پاك شدن صورى كه قبلا بر نفس عارض شدهاند .
اين دليل را هم عدّه اى از فلاسفه و علماى علوم انسانى مانند خواجه نصير طوسى و محمّد مهدى نراقى متذكَّر شدهاند . عبارات خواجه نصير چنين است : « وجهى ديگر : هيچ جسم قبول صورتى نتواند كرد تا صورتى كه پيش از آن داشته باشد از او زائل نشود . مثلا جسمى كه صورت تثليث دارد ، تا آن صورت باز نگذارد ، صورت تربيع در او حالّ نتواند شد و يا پاره اى شمع ( موم ) كه نقش مهرى قبول كرده باشد ، تا آن نقش از او برنخيزد ، نقش مهرى ديگر در او مصوّر نشود ، چه اگر از نقش اوّل هنوز چيزى مانده باشد هر دو نقش مختلط شود و به هيچ كدام منتقش تمام نشود و اين حكم در جملگى اجسام مستمرّ و عامّ باشد . و حال نفس به خلاف اينست ، از بهر آنكه چندان كه صور معقولات و محسوسات بر او طارى ( عارض ) مى شود ، يكى از پس ديگرى جمله را قبول مى كند بىآنكه استدعاى زوال صور سابق كند ، بلكه جملگى صور در او تامّ و كامل متمثّل است و هرگز بجائى نمى رسد كه از بسيار صور كه در او حاصل آيد عاجز شود از قبول صورتى ديگر ، بلكه خود بسيار صور كه در او معيّن او است بر آسانى قبول صور ديگر . و از اينجا است كه مردم چندان كه علوم و آداب را مستجمعتر ، فهم و كياست در او بيشتر و تعلَّم و استفادت