ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٣١ - خودپرستى و خودنمائى با بهجت و شكوفائى روح در تكاپوى عرفانى تضادّ تباه كننده دارد
مى بايست در برابر امواج طوفانى دريا از خود نشان بدهد . دريغا ، كه طوفان دريا جسم آدمى را ببازى مى گيرد ، ولى طوفان درون خودپرستان ارواح انسانها را شكنجه مى دهد . او مى توانست پاسخى قانع كننده به مرد نحوى بگويد - ليك ضربهء سؤال تندتر از آن بود كه با گفتگو منتفى گردد < شعر > ليك آن دم گشت خاموش از جواب < / شعر > و بجاى مرد نحوى خويشتن را مخاطب قرار داد كه - < شعر > بنشينم و صبر پيش گيرم دنبالهء كار خويش گيرم < / شعر > و آنگهى اگر من در اينجا براى خاموش كردن شعلههاى آتش خودپرستى اين مرد حقير و كوته بين به نزاع و جدال بپردازم و او را به خطائى كه در اثبات هستى خود و نفى هستى ديگران مرتكب شده است آگاه بسازم ، شايد كشتى زمام از دست من بربايد و در نتيجه اين مناقشه و بگومگو كه ببركت « نحو خواندهام پس هستم و تو نحو نخوانده اى پس نيستى » براه افتاده است ، كشتى و كشتى نشينان و حتّى خود من كه كشتيبانم و بالاتر از همه اين مرد نحوى را كه با علم به فعل و فاعل به هدف اعلاى حيات خود رسيده است به كام مرگ بسپارد . پس بهتر اينست كه :
< شعر > بنشينم و صبر پيش گيرم دنبالهء كار خويش گيرم < / شعر > هيچ سؤالى در اين دنيا بىپاسخ نخواهد ماند . اگر عامل طرح سؤال ، واقع جوئى و واقعيابى باشد ، حكمت و عنايت خداوندى بر اينست كه - < شعر > چون تو مى خواهى خدا خواهد چنين حقّ برآرد آرزوى متّقين < / شعر > و بهر وسيله و شكلى باشد خداوند بوسيلهء معلَّمان و مربّيان و آيات الهى خود ، انسان واقع جو را به مقصد خود خواهد رساند اگر چه با فهماندن اين حقيقت به او باشد كه در مسير واقعجوئى قرار گرفتن خودگامى بزرگ در حقيقت است . و اگر سؤال براى زدن ضربه و آزار روحى يك انسان مطرح شود ،