ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٣٠١ - تحقّق عرفان مثبت در يك انسان كامل كه علىّ بن ابي طالب نام او است
كنيم ، حتما چند مجلَّد كتاب بوجود خواهد آمد كه مى توان نام آنها را دائرة - المعارف فحش و ناسزا به دنيا ناميد . كه در روى جلد هر يك از آن مجلَّدات اين مضمون نوشته شده است : « گفتم اين ستارگان سپهر لاجوردين چيست پاسخ داد كه : « تف سربالائى » ولى در منطق عرفان مثبت اسلامى و انسان كامل اين ناسزاها و فحشها مربوط به وضع روانى گويندگان آنها است ، نه جهان هستى كه خودخواهى نگذاشته است حتّى يك سطر از آن خوانده شود .
دنيا بهترين جايگاه صدق است براى كسى كه آنرا براستى بجاى بياورد و جايگاه سلامت و عافيت روحى است براى كسى كه آنرا واقعا بشناسد . آنرا بشناسد ، يعنى چه يعنى بداند كه حركت و تحوّل در اين دنيا قانونى است ثابت ، بدين جهت كسى كه دنيا را شناخت هرگز توقّع ثبات و سكون را از دنيا نخواهد داشت . آرزوها در درون آدمى موج زده و سپس بوسيلهء نظم و قانونى كه اطَّلاعى از آن نداشته است ، فرو خواهد نشست . دوران جوانى با كمال بىاعتنائى به خواستهء انسان كه تا ابد پايدار بماند ، سپرى مى شود .
عوامل درد و اندوه يكى پس از ديگرى از راه رسيده فضاى درون را اشغال خواهند كرد ، لذايذ طبيعى موقّت و نسبى سراغ انسان را خواهند گرفت و سپس براه خود خواهند رفت و هيچ اعتنائى به تمنّاى انسان كه اى كاش اين لذايذ ابدى بوده باشند نخواهند كرد . كار و كوشش و تلاش بايد بعنوان اساسىترين عامل ادامهء حيات تلقّى شود ، اين دنيا واقعيّتى است كه براى كسانى كه از شخصيّت ساخته شده و آزادى استخدام شده در راه خيرات و كمالات بىبهره باشند ، قيافهء حقيقى خود را نشان نخواهد داد . همهء حوادث و واقعيّات اين دنيا صفحاتى از كتاب بزرگ عالم هستى است كه در مقابل چشمان آدميان پشت سر هم باز مى شوند و اصول ثابت و قضاياى زودگذر حيات آدمى را تعليم مى دهند . چهرهء حقيقى اين دنيا كه رو به ماوراى طبيعت است ، عبادتگاهى است بزرگ كه