ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٧٤ - مبناى منفى دوم
شاديها و خوشىهاى طبيعى در حذر ميباشد ، زيرا هر دو بىكسان راز روح رشد - يافته را مى پوشانند . در بارهء اين مطلب اساسى جبران خليل جبران چند بيت سروده است :
< شعر > السّرّ فى النّفس حزن النّفس يستره فإن تولَّى فبالأفراح يستتر و السّرّ فى العيش رغد العيش يحجبه فإن أزيل تولَّى حجبه الكدر فإن ترفّعت عن رغد و عن كدر جاورت ظلّ الَّذى حارت له الفكر < / شعر > ( راز اصلى روح را اندوه درونى مى پوشاند ، هنگامى كه اندوه از بين رفت ، نوبت پرده پوشى شاديها فرا مى رسد و راز اصلى روح را مى پوشاند . خوشيهاى زندگانى حجابى بر روى راز اصيل حيات مى زند و هنگامى كه خوشيها رويگردان شدند ، اندوهها و كدورتها حجاب تاريك بر روى راز اصلى حيات مى گستراند .
اگر بتوانى از دو حجاب خوشىها و كدورتها بالاتر بروى ، همسايهء آن خداوندى خواهى گشت كه انديشهها در بارهء او حيران است ) حال كه راز اصلى روح آدمى بالاتر از تموّجات شاديها و اندوههاى زندگى است ، پس اگر براى انسان عارف گريز از ناگواريها ضرورت دارد همچنان گريز از خوشيهاى مختلّ كنندهء شخصيّت نيز لزوم دارد ، در صورتى كه عارف از هيچ يك از شاديها و غصّهها و شكنجهها نمى گريزد ، بلكه همواره و بطور مستمرّ در حال پيروزى بر آن دو به تكاپو مى فتد .
مبناى منفى دوم - عرفان منفى روپوشى براى نادانىهاى ما در بارهء طبيعت و انسان است كه ما را در خود فرو برده است . بعضى از كسانى كه نمايشهائى از روش عرفانى برخى از منسوبين به عرفان را مى بينند ، كه بدون آگاهى از آنچه كه در دو قلمرو انسان و جهان مى گذرد و بدون اطَّلاع از مسائل علمى و جهانبينى ، در حالات عرفانى غوطه مى خورند ، مى گويند : عرفان روپوشى است براى نادانيهاى ما در بارهء طبيعت و انسان . البتّه اين نوع عرفان گرايى را كه در گروهى از مردم ديده مى شود ، بهيچ وجه نمى توان منكر شد ، چنانكه در مبناى يكم متذكَّر شديم ، ولى با نظر به گرايشهاى عرفانى كاروان انبوهى از دانشمندان