ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٧١ - آيا هدف از عرفان و حقّگرائى بهشت مادّى است كه خود طبيعى را خواهد نواخت
عرفان مثبت نيست و آرامش و اطمينان خاطرى كه عرفان ببار مى آورد ، يكى از فوايد و نتايج عرفان است نه علَّت و مبناى آن . آيا گمان مى بريد كه عرفان نجم الدّين كبرى بر چنين مبناى منفى استوار بوده است بيائيد اين داستان كوچك را در سرگذشت نجم الدّين كبرى بخوانيم : [١] هنگامى كه لشكريان مغول به نواحى خراسان تاخت و تاز آوردند ، نجم الدّين در يكى از كوچهها مى رفت ، شخصى به او رسيد و گفت : ديدى كه اين لشكريان مغول چه مى كنند ، بهر جا كه مى رسند كتابخانهها و مساجد را مى سوزانند و ويران مى سازند نجم الدّين پاسخ داد : مغزت را مختلّ مساز ، چيزى نيست ، باد بىنيازى خداوندى وزيدن گرفته است . حالا ببينيم اين شخص پيروز بر چنان رويداد بزرگ چه عكس العملى در برابر حملهء سپاهيان مغول از خود نشان داد وقتى كه حملات سپاهيان مغول گسترش يافت و بجايگاهى كه نجم الدّين در آنجا زندگى مى كرد ، رسيد ، ياران و دوستان نجم الدّين كبرى با كمال اضطراب و بخيال خود بعنوان خيرخواهى به او پيشنهاد كردند كه برويم بطرف خراسان . نجم الدّين در پاسخ گفت : مردم را بگذاريم كجا برويم من نمى روم ، من در اينجا شهيد خواهم گشت [ مگر نمى خواهيم در كوى حقيقت بياراميم ، مگر شما عاشق لقاء الله نيستيد ، بدانيد :
< شعر > آنانكه ره عشق گزيدند همه در كوى حقيقت آرميدند همه در معركهء دو كون فتح از عشق است هر چند سپاه او شهيدند همه ] < / شعر > و بنا به نقل عبد الرّحمان جامى در كتاب نفخات الأنس ص ٤٢٣ در موقع روياروئى در كارزار با مغول خطاب به يارانش چنين گفت : قوموا على اسم اللَّه نقاتل فى سبيل اللَّه .
[١] . اصل داستان شهادت نجم الدّين كبرى در اغلب تواريخ با وضعى كه گفتيم بدست سپاهيان مغول كه در برابر آنان مقاومت كرد مسلَّم است . و اين توضيح اجمالى كه ما بداستان نجم الدّين داديم براى روشن شدن وضع روحى نجم الدّين ميباشد .