ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٧٧ - پنج - گرداندن با بعد حكمى
را در تربيت تضمين كنند ، احتياجى به تربيت حكمى نيست ، زيرا خود انسان - هاى مورد تربيت به بركت اخلاق خواهند توانست از يك روح شكوفا برخوردار شوند . پاسخ اين اعتراض با نظر به وسعت و عمق معناى حكمت روشن مى شود ، زيرا اخلاق بدون حكمت جز عمل و رفتار نيك بدون تكيه بر ريشهها و عوامل اصلى آن كه در ذات انسانى وجود دارد ، چيز ديگرى نيست . آن اخلاق كه پيامبر اكرم هدف بعثت خود را تتميم و تكميل آن معرّفى مى فرمايد ، بدون تكيه بر حكمتى كه آن هم مطابق آيات قرآن مجيد از اهداف بعثت پيامبران ميباشد ، امكانپذير نيست . بنا بر اين از يك جهت مى توان گفت : تلازم ميان اخلاق و حكمت ، تلازم معلول است با علَّت خود . يا بعبارت صحيحتر نسبت حكمت به اخلاق ، نسبت روح است به بدن .
شش - گرداندن با بعد عرفانى
شش - گرداندن با بعد عرفانى - اين مسئله و مسئلهء گرديدن با بعد عرفانى كه در تفسير عمومى همين خطبه مطرح خواهند گشت ، لذا در اينجا از تفصيل بيشتر در مسئلهء گرداندن با بعد عرفانى خوددارى مى شود .
هفت - گرداندن با بعد مذهبى -
هفت - گرداندن با بعد مذهبى - اين بعد با اهمّيّت در وجود انسانى هدف اصلى همهء پيامبران عظام و اوصياء و پيروان آنان ميباشد . مسلَّم است كه مقصود از مذهب مقدارى عقائد تقليدى و اذكار و اوراد و حركات حرفه اى و اعتيادى محض نيست كه فقط براى رفع ملالت يكنواخت بودن زندگى و تكرار رويدادها منظور مى گردد . و شگفتانگيزتر از اين تفسير و توصيفى كه براى مذهب گفته شده است ، نظريّات بعضى از متفكَّران است كه همين تفسير و توصيف در بارهء مذهب را بعنوان حقيقت مذهب مورد استفاده قرار داده و بشريّت را از به فعليّت رساندن اين بعد حياتى بر حذر داشتهاند در صورتى كه اگر بخواهيم بعد مذهبى انسانها را ناديده بگيريم ، با اين كه شش بعد مزبور مى توانند امتيازاتى را در زندگى انسان بوجود بياورند ، ولى نمى توانند اصل وجود آدمى را بقول افلاطون از تصادف و انكار خويشتن نجات بدهند .