ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٣٧ - مقدّمهء يكم - بيان مختصرى از نظريّه اى كه منكر تجرّد نفس و استعدادهاى نهفته در آن مى باشد
مقدّمهء دوم - اثبات اين حقيقت كه رعب و حسّاسيّت در بارهء اصطلاح تجرّد و استعدادهاى نهفته در نفس بيجا و بىمورد است .
مقدّمهء يكم - بيان مختصرى از نظريّه اى كه منكر تجرّد نفس و استعدادهاى نهفته در آن مى باشد از روزگاران قديم تا كنون عدّه اى از اشخاص منكر تجرّد نفس و استعدادهاى نهفته در آن بوده و از پذيرش وجود حقيقى در درون آدمى كه بالاتر از پديدههاى طبيعى بوده باشد ، سرباز زده و گفتهاند : در وجود انسانى جز همين اعضاى مادّى و طبيعى كه تسليم قوانين مخصوص به خود مى باشند ، چيز ديگرى واقعيّت ندارد . اعضاى مادّى و طبيعى وجود انسانى با تركيبات خاصى كه دارند ، منشأ فعّاليّتها و بازتابها و ديگر پديده هائى مى باشند . اين گروه اصل خود نفس را منكرند چه رسد باين كه تجرّدى داشته باشد . و كلمه اى را كه برخى از گذشتگان بجاى « تركيبات خاصّ اعضاى جسمانى » بكار بردهاند عبارت است از كلمهء « مزاج » . صدر المتألَّهين چنين مى گويد : إنّ من النّاس من ذهب إلى أنّ النّفس هى المزاج و يدلّ على فساده براهين [١] ( كسانى از مردم اين نظريّه را انتخاب كردهاند كه نفس همان مزاج است و دلائلى وجود دارد كه بطلان اين نظريّه را اثبات مى نمايد ) .
صدر المتألَّهين هفت دليل براى اثبات اين كه نفس غير از مزاج است ، آورده است كه بعضى از آنها بسيار محكم و قابل انتقاد نيست . صدر المتألَّهين در ص ٢٠ در بارهء دور نگهداشتن اين مسئلهء مهمّ از مناقشات لفظى ، سخنى دارد كه ما در مقدّمهء دوم آنرا متذكَّر خواهيم شد . براى توجيه و تفسير اين نظريّه
[١] . الاسفار الاربعة - الجزء الأوّل من السّفر الرّابع مجلَّد هشتم چاپ تهران ص ٢٨