ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٤٣ - مقدّمهء دوم - حسّاسيّت نابجا در بارهء اصطلاح تجرّد و مجرّد و مانند آنها
خطا مى كنند ، پس اعتبارى براى حواسّ نيست « هيچ عاقلى را سراغ نداريم كه ضرورت قاطعانهء بهره بردارى از حواسّ را منكر شود و يا ترديدى در آن داشته باشد . بهمين جهت است كه اوقات خود را براى اثبات اين ضرورت بيهوده تلف نمى كنيم .
آنچه كه در اين مبحث مورد دقّت و بررسى بايد قرار بگيرد ، اينست كه وقتى مى گوئيم : « نفس مجرّد است ، عقل مجرّد است ، روح مجرّد است » منظور ما چيست آيا منظور ما اين است كه نفس و عقل و روح حقائقى هستند بر ضدّ همهء حقائق هستى و داراى قوانينى هستند بر ضدّ قوانين هستى نه هرگز هيچ كسى در بارهء مجرّدات چنين تخيّلات بىمعنى براه نينداخته است . چگونه مى توان گفت مجرّد حقيقتى است ضدّ همه حقائق هستى ، در صورتى كه هر مجرّدى بهر درجه اى هم كه تجرّد داشته باشد ، بالاخره در پهنهء هستى است و باصطلاح ديگر موجى از هستى است و چگونه مى توان گفت مجرّد قوانينى دارد بر خلاف همهء قوانين هستى ، با اين كه همهء قوانين حاكمه بر هستى با همديگر در حال ارتباطند ، نه در تضادّ كشنده . براى مغزهائى كه از حسّاسيّتهاى نابجاى بعضى از دانش فروشان حرفه اى متأثّر شده و با كمال صفاى درونى گمان كردهاند آن مبتلايان به حسّاسيّت ، واقعا از روى دانشگرائى و واقع بينى مجرّدات را نفى مى كنند ، اين توضيح و تمثيل بجا است كه وقتى مى گوئيم : لذّت يك پديدهء تجريدى است . نمى خواهيم بگوئيم : لذّت حقيقتى است در خلأ محض و غير قابل تفسير علمى . بلكه مى گوئيم : لذّت پديده ايست در درون انسانى كه واقعيّت دارد و انگيزه هائى معيّن لذّتهاى مخصوصى را در درون ما بنام انبساط روانى بوجود مى آورند ، ولى اين پديده نه شكل دارد نه وزن دارد و نه رنگ و نه طعم و بو و نه مشخّصات فيزيكى ديگر . حالا اگر اين پديده را چنين توصيف كنيم كه لذّت پديده ايست روانى و مجرّد از شكل و وزن و رنگ و ديگر مشخّصات فيزيكى ، آيا اين گفتار غير علمى است اگر بگوئيم