ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٢٧ - خودپرستى و خودنمائى با بهجت و شكوفائى روح در تكاپوى عرفانى تضادّ تباه كننده دارد
كه بجهت پايمال كردن همهء اصول و ارزشهاى انسانى تمامى سطوح و ابعاد خويشتن را مسموم و متورّم مى سازد و احساس لذّت هم مى نمايد : بياد بياوريد كه :
< شعر > آن يكى نحوى به كشتى در نشست < / شعر > و در جاى خود قرار گرفت و كشتى تدريجا ساحل را پشت سر گذاشته و سطح پهناور دريا را پيش گرفت .
درست است كه سپهر لاجوردين با ستارههاى زرّينش و دريا با آن شكوه و ديدگاه بيكرانه اش ، دو تماشاگهى بس عظيمند كه مى توانند انسان آگاه را به درون خود رهسپار بسازند و در آن فضاى بيكران تماشاگهى عظيمتر از هر دو را در ديدگاه او قرار بدهند ، امّا براى چه كسى براى كسى كه در پشت گردنش كورك در نياورده باشد كه نتواند سربلند كرده و ببالا بنگرد . و براى كسى كه از حرفهء زندگيش حجابى ضخيم كه تار و پودش از خودپرستىها رشته شده است در برابر ديدگانش قرار نگيرد كه مانع ديدن جز خود محدودش بوده باشد . براى اين گونه اشخاص چه آسمانى و كدامين دريائى و كدامين درونى .
مرد نحوى بجاى تفكَّرات والا در بارهء بيكرانگىهاى فضا و آسمان و دريا و بجاى انديشه در بارهء قطراتى كه دريا را تشكيل دادهاند و خواه روزى بشكل بخار در آيند و جزئى از ابرها گردند و فضاها را براى انجام قانون هستى درنوردند و يا جزئى از جويبارى شوند و روئيدنىها را سيراب نمايند ، مشغول كارى هستند بس بزرگ ، و بجاى تأمّل و تحسين كشتيبان كه عمرى در آموزش دريانوردى و تقلَّا در درياها و گلاويزى با خطرات مرگبار سپرى كرده و امروز با كمال دقّت و جدّيّت و اهتمام انسانهائى را در پهنهء بسيار وسيع دريا بمقصد مى برد ، آرى بجاى همهء اين تفكَّرات كه فقط سراغ مغز انسانهاى بيدار را مى گيرند ، نخست نگاههاى سطحى به دريا و امواج كوچك و بزرگ و فضا و آسمان انداخت ، و تا حدودى با چشمانى محروم از ديدن ، آنها را لمس