ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢١٧ - بهجت و شكوفائى روح غير از لذّت خود طبيعى است
ابن سينا در اين عبارات چند نكتهء مهمّ را متذكَّر مى شود : نكتهء يكم - كسى كه در اين دنيا به عبادت و رياضت مى پردازد و هدفى جز لذايذ روحى يا لذايذ مادّى بهشتى ندارد ، اين شخص جاى ترحّم است زيرا او عاليترين هدف را كه توجّه و گرايش و انجذاب ناب به پيشگاه حقّ است و مى تواند ذات او را شكوفا بسازد وسيله اى اتّخاذ كرده است كه به لذايذ محدود مادّى و شبه مادّى برسد . او ناتوانتر از اين است كه حقّ را هدف اعلا بداند و توجّه و گرايش و انجذاب به پيشگاه حقّ را كه شكوفائى ذاتش را نتيجه مى دهد ، دريابد . پس در حقيقت اين بينواى ناتوان حقّ را آن چنانكه بايد نشناخته است ، تا بفهمد كه آن ذات اقدس نبايد وسيله و واسطه براى رسيدن به مزايا و لذايذ مادّى تلقّى گردد . [١] در عبارات پاورقى دقّت كنيد و
[١] . با نظر به اين گفتار ابن سينا ، مى توانيم پليدى و وقاحت بىنهايت آن عدّه اشخاص را در گذرگاه تاريخ بفهميم كه حقّ و حقيقت را واسطه و وسيلهء قدرت محورى و تحصيل قدرت و كامكارى خود قرار دادهاند با داد و فريادهائى كه در بارهء حقّ طلبى و حمايت از حقّ و حقيقت كه براه انداختهاند حسّ حقّيابى انسانها را تحريك نموده و آنان را براى ارضاى قدرت پرستى خود به زنجير كشيده و آنان را از حقّ و حقيقت محروم ساخته و چه بسا كه آنان را به حقّ و حقيقت بدبين نمودهاند . آيا جنايتى وقيحتر از اين سراغ داريد كه انساننمائى تبهكار كلمهء « خدايا » را كه كشف از قرار گرفتن گويندهء آن ، در جاذبهء ربوبى مى نمايد ، در سوزاندن و خاكستر كردن انسانها به زبان بياورد آرى ، فراموش نخواهيم كرد كه موسولينى شاگرد مكتب ماكياولى هنگامى كه نتايج بمباران كردن حبشه را با دست خود ، بازگو مى كند : « ما تپهها را كه از جنگلهاى سرسبز پوشانده شده بود ، به حريق كشانديم . مزارع و دهكدهها بهنگام سوختن در عين حال كه گمراه كننده بود ، ما را بسيار سرگرم مى كرد . . . بمبها به مجرّد اصابت با زمين منفجر شده ، دود سفيد و شعلههاى عظيمى از آنها بلند مى شد و بلا فاصله علفهاى خشك شروع به سوختن مى كردند . . . خدايا به ياد دارم كه چهارپايان به چه شتاب و هراسى فرار مى كردند . . . وقتى كه مخازن بمب خالى شد خوشحالى من از آن جهت بود كه مجبور شدم با دستهاى خود تيراندازى كنم . . . مى دانيد خيلى خوشايند بود وقتى كه توانستم سقف پوشالى كلبه اى از بوميان را كه با انبوه درختان تنومند و بلند احاطه شده و به سهولت هدفگيرى نمى شد ، هدف قرار دهم . ساكنين كلبه بعد از مشاهدهء عمل قهرمانى من ، مانند ديوانگان فرار - را بر قرار ترجيح مى دادند . . . پنج هزار حبشى در حالى كه بوسيلهء دايره اى از آتش محاصره شده بودند ، اجبارا به انتهاى خطَّ رانده شدند ، آنجا كه جهنّمى سوزان بر پا شده بود » ( قدرت ، تأليف برتراند راسل ، ترجمهء آقاى منتصرى ، ص ٧٠ و ٧١ نقل از موسولينى ) .