ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٩٢ - تحقّق عرفان مثبت در يك انسان كامل كه علىّ بن ابي طالب نام او است
در تلاش براى سازندگىهاى روحى درون ما از امواج خيالات بىاساس و توهّمات بىپايه و احساس آزاديهاى دروغين و گرايشهاى ظريف به لذايذ و روئيدن پى در پى جوانههاى خودخواهى ، خالى نخواهد بود . بدست آوردن يك حالت عرفانى مثبت از انبوه امور مزبوره مانند بدست آوردن يك رگهء باريك الماس از انبوه زغال سنگهاى بىشمار است . اگر ما بتوانيم از اين امور خوشايند فريب نخوريم هيچ عامل انسانى و غير انسانى نمى تواند ما را بفريبد . هنگامى كه خود انسان بعد عرفانى روح خود را بدون آلودگى به خيالات و لذّتپرستىها بجريان انداخت و خود طبيعى او نتوانست از اين تكاپوى مسير ربّانى جلوگيرى كند ، ديگر هيچ كسى و هيچ چيزى توانائى مختلّ كردن اين تكاپو را نخواهد داشت . در بارهء اصل روياروئى با واقعيّات توضيح بيشتر لازم است : در مقدّمهء اين اصل يك مطلب مهمّى را در توصيف من فريب خورده متذكَّر مى شويم : آن مقدّمه اينست كه : هيچ يك از منها و منشها كه در انسانها بوجود مى آيد ، بدتر از منها و منشهائى نيست كه بوسيلهء خود انسان فريب خورده براى خود ساخته است . موقعى كه يك من تصنّعى حاصل از خود فريبى در انسان بوجود مى آيد ، بداند يا نه ، بخواهد يا نخواهد همهء واقعيّات را منحرف خواهد ساخت . شايد خيلى از ما اين داستان را شنيدهاند كه روزى جمع انبوهى از مسلمانان براى ديدن هلال رمضان به يك بلندى رفتند ، مدّتى هر چه نگريستند ، چيزى نديدند . ناگهان يكى از آن جمع فرياد زد كه اينست ماه و آنرا من مى بينم .
هر چه خواست كه مردم هم آنچه را كه او مى ديد ببينند ، هيچ كس نمى ديد . شخصى در ميان آن جمع بصورت آن مدّعى نگريست ديد يك مو از ابروى آن بيننده كج شده و در جلو چشمش طورى قرار گرفته است كه براى او هلال را در فضا مجسّم ساخته است آن شخص به بيننده گفت : انگشتانت را تر كن و به ابروهايت بكش ، وقتى كه بيننده انگشتانش را به -