ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٥٩ - دليل ششم - لذائذ و ابتهاجهاى روحانى
دليل ضرورت وجود اين محلّ يا موضوع بسيار روشن است ، زيرا اين محصولات نمى توانند در خلأ بوجود بيايند و در خلأ قرار بگيرند . بنا بر اين يا بايد اين نظريّه را بپذيريم كه نفس بدانجهت كه مجرّد است فعّاليّتها و محصول فعّاليّتهايش احتياجى به محلّ و موضوعى كه در آن بوجود بيايد و قرار بگيرد ، ندارد ، مانند فعّاليّت و خلَّاقيّت خداوندى ، كه اين نظريّه مستقيما متكفّل اثبات تجرّد نفس است و يا بايد بگوئيم كه محلّ يا موضوع حامل اين محصولات تجريدى سلَّولها و اعصاب مادّى مغز است و اين عقيده مستلزم امكان تجزئه و تقسيم محصولات تجريدى بجهت قابليّت تقسيم و تجزئهء سلَّولها و اعصاب مغزى ميباشد محلّ يا موضوع حامل آن محصولات فرض شده است . اين مطلب را خواجه نصير الدّين طوسى رحمة اللَّه عليه در كتاب اخلاق ناصرى ص ٥٠ چنين بيان ميكند : « و امّا بيان بساطت او ( نفس ) آنست كه هر چه بود يا قابل تجزيه بود يا نبود . آنچه قابل تجزيه نبود در اين مقام آن را بسيط مى خوانيم و آنچه قابل تجزيه بود مركَّب . پس گوئيم نفس تصوّر معنى واحد ميكند ، چه بر چيزها به وحدت و سلب وحدت حكم ميكند و خود هيچ كثرت تصوّر نتوان كرد تا واحد را كه جزء او بود تصوّر نكنند ( مردم اگر بخواهند كثرت را تصوّر كنند ، بدون تصوّر واحد كه جزئى از كثرت است ، نمى توانند ) و اگر نفس قابل انقسام بود و از انقسام محلّ انقسام حال لازم آيد ، پس معنى واحد كه در او حالّ بود هم قابل قسمت بوده باشد و اين محال است ، چه قابل قسمت واحد نبود ، پس لازم آيد كه نفس منقسم نشود ، يا تصوّر معنى واحد نكند و چون بطلان قسم دوم ظاهر است ، پس مطلوب حقّ بود و آن بساطت او است » .
دليل ششم - لذائذ و ابتهاجهاى روحانى - البتّه مى دانيم گروه فراوانى از مردم بلكه اكثريّت آنها در هر جامعه و دورانى لذّت و سرور و بهجتى جز همان لذائذ طبيعى محسوس را درك نمى كنند . غايت اقصاى كوششها و آرمانهاى آنان رسيدن به لذائذ خور و خواب و خشم و شهوت است و ديگر هيچ .