ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٣٧ - بجاى پرداختن به افراط در برهم زدن لابلاى خود در جاذبهء كمال قرار بگيريم
تخلَّف از آنچه كه با چشمش مشاهده مى كند ، مى باشد . آنچه كه انسان با چشمش مى بيند حاكميّت سنّت و قانون فراگير هستى است ، اين بيمار يا خود را از هستى استثناء مى كند و چنين مى پندارد كه بطور مطلق رها است و يا قدرت خود را ما فوق و مشرف بر قوانين تلقّى مى كند اى بينوا < شعر > كجا خواهى ز چنگ ما پريدن كه تاند ، دام قدرت را دريدن چو پايت نيست تا از ما گريزى بنه گردن رها كن سر كشيدن وان شو سوى شيرينى چو غوره به باطن گر نمى دانى دويدن رسن را مى گزى اى صيد بسته نبرّد اين رسن هيچ از گزيدن < / شعر > نفى رهائى مطلق در اين زندگانى و اين كه همه اجزاى موجوديّت آدمى هم مانند ديگر موجودات محكوم به قانون است ، مستلزم نفى رهائى مطلقى است كه غرايز حيوانى آدمى از خود نشان مى دهند .
٣ - نظاره بر شكوه خيره كنندهء هستى كه نمودى از ملكوت الهى است ، مى تواند انسان را از اسارت در زنجير خود طبيعى و خواستههاى بىاساسش نجات بدهد . زيرا با نظاره به شكوه هستى است كه خرد و وجدان آدمى بيدار مى شود و مى گويد : ( رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلًا ) [١] ( اى پروردگار ما ، اين هستى را بيهوده نيافريده اى ) نتيجهء بسيار با اهمّيّت اين نظارهء سازنده اينست كه حقارت و ناچيزى اشتغال جدّى به تمايلات خود طبيعى را كه همهء سطوح درون آدمى را اشغال نمايد ، بخوبى اثبات مى كند .
٤ - شناخت لذائذ روحى و بدست آوردن عوامل آنها . با دريافت اين لذائذ ، براى انسان اثبات مى شود كه لذّت منحصر در خوشىهاى طبيعى محض
[١] . آل عمران آيهء ١٩٠ .