ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٤٧ - دليل دوم - علم حضورى
و هماهنگ ساختن آنها ، موفّق به رشد و كمال بوده باشد . فرض مى كنيم كه اين عامل يكى از فعّاليّتهاى مغزى ما است كه هنوز شناخته نشده است .
بسيار خوب ، اگر مسئله در همين جا خاتمه پيدا ميكرد ، دليل خود داورى را ناتوان از اثبات ادّعاى تجرّد مى نمود ، ولى ما بطور تجربى و قابل مشاهده مى بينيم كه در صورت احتمال اشتباه و خطا در عمل موازنه و مقايسه و قضاوت ، عامل عمليّات مزبور مورد داورى قرار مى گيرد ، يعنى ما مى توانيم خود عامل را مورد بررسى و داورى قرار بدهيم و ببينيم آيا آن عامل در عمليّات مزبور بخطا رفته است يا نه اين عامل و يا به اصطلاح ديگر داور دوم قطعا ما فوق همهء اجزاء و فعّاليّتهاى برونى و درونى است . بدين ترتيب امكان صعود به عامل و داورى سوم نيز وجود دارد . [١] دليل دوم - علم حضورى - ( خودآگاهى ) آگاهى نفس به ذات خويش ، يعنى حضور نفس براى خود . اين پديده تا كنون مورد ترديد هيچ كس قرار نگرفته است . معناى اين پديده آن است كه هر انسانى كه از اعتدال مغزى و روانى برخوردار باشد ، ميداند كه چنانكه به هر يك از اجزاء و اعضاء و فعّاليّتهاى درونى و برونى و مجموع آنها ، آگاهى پيدا ميكند ، مانند آگاهى به دستش ، پايش ، سرش ، خيالات و تفكَّرات و عواطف و خواسته هايش ، همچنين به حقيقتى
[١] . فيلسوف و محقّق بزرگ خواجه نصير الدّين طوسى اين دليل را بيك شكل ديگر در كتاب اخلاق ناصرى چاپ انتشارات خوارزمى چاپ دوم ١٣٦٠ ص ٥٣ چنين بيان نموده است : و نفس همهء حواسّ را بيك دفعه ادراك كند و حكم كند كه اين آواز از فلان مبصر مى آيد و اين مبصر را آواز نه اين باشد ، و همچنين ادراك كند كه قوّت هر حاسّه اى چيست و ادراك او كدام است و اسباب و علل اغلاط حواسّ را استنباط كند و ميان حقّ و باطل از احكام ايشان تميز كند ، پس بعضى را تصديق كند و بعضى را تكذيب و معلوم است كه اين علوم او را به توسّط حواسّ حاصل نيامده است ، چه آنچه حسّ را نبود ديگرى از او استفاده نتواند كرد و چون حكم او مكذّب حسّ بود ، آن حكم از حسّ نگرفته باشد . پس ظاهر شد كه نفس انسانى غير حواسّ جسمانى است ، بلكه شريفتر از آن است و در ادراك كاملتر .