ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٥٠ - دليل چهارم
عينى بود ، مى بايست در موقع مشاهدهء زيباييهاى جديد كه قبلا نديده بود ، به شمارهء هر يك از آنها يك مفهوم كلَّى زيبائى را در ذهن خود دريافت نمايد ، در صورتى كه بدون كمترين ترديد آنچه كه از همهء زيباييها دريافت مى شود ، تطبيق بيك زيبائى كلَّى و مطلق مى گردد . بنا بر اين ، هيچ راهى براى تفسير كلَّى و مطلق زيبائى در درون آدمى نمى ماند مگر اين كه بگوئيم : اين نفس مجرّد آدمى است كه بدون احتياج به مشاهدهء همه انواع متخالف زيباييهاى هستى ، بانگيزگى مشاهدهء هر مورد آن كلَّى و مطلق زيبائى را در مى يابد و آن را بر هر يك از زيباييها كه مى بيند تطبيق مى نمايد . اين نظريّهء بسيار قابل توجّه از افلاطون است كه بعدها هگل با تفاوت اندكى آنرا مطرح نموده و مى پذيرد ، باين ترتيب كه هر اندازه تجلَّى ايدهء كلَّى در يك نمود عينى بيشتر بوده باشد ، آن نمود زيباتر است .
دليل چهارم - ثبات نفس يا من - عدّه اى از دانشمندان علوم انسانى اين دليل را براى اثبات تجرّد نفس مطرح نمودهاند . و مى توان گفت اين دليل از اهمّيّت خاصّى برخوردار ميباشد .
توضيح دليل ثبات من چنين است كه با اين كه بدن انسان با همهء اجزائش در تغيير و دگرگونى دائمى است ، حقيقتى در درون او ثابت است كه از دستبرد آن تغيّرات بدور است . اين ثبات يك امر خيالى نيست ، بلكه واقعيّتى است كه هم هر انسانى آنرا در خويشتن درميابد و هم بيان كنندهء موجوديّت او در ارتباط با ديگر انسانى و حوادثى است كه از او سر مى زند ، انسانى كه در آغاز دوران درك و تميز يك انسان را كشته است ، در ساليان هشتاد و نود كه صدها بار دگرگونى در بدن وى بوجود آمده است ، ميداند كه قاتل او است و همچنين همهء مردم كه از حادثهء مزبور اطَّلاع پيدا كردهاند ، او را قاتل مى دانند چنانكه از نظر استحقاق مجازات [ در صورت وجود شرائط ] او را مستحقّ مجازات مى دانند و هرگز نه گوش بسخن هراكليتوس مى دهند كه مى گويد :