ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٥١ - دليل چهارم
« من دو بار بيك رودخانه وارد نشدم » و نه گوش باين مطلب مى دهند كه تا كلمهء اوّل يعنى موضوع قضيّه مانند « اين سيب » بآخر برسد ، همان موضوع ( اين سيب ) تغيير پيدا كرده و در ذهن گوينده براى ارتباط دادن محمول ( شيرين ) براى ساختن قضيّهء « اين سيب شيرين است » جز سايه اى از آنچه در آغاز كلمهء اوّل ( اين سيب ) چيزى نمانده است ، بلكه با كمال قاطعيّت او را به محاكمه كشيده و مجازات را در بارهء او اجرا مى نمايند .
ممكن است بعضى از اشخاص بگويند : اين يك فعّاليّت مربوط به حافظه است كه قاتل پس از نود سال مثلا قتل را به من فعلى خود اسناد مى دهد ، يعنى حادثهء مزبور در حافظه يا باصطلاح بعضى ديگر در ناخودآگاه بايگانى شده و پس از ساليان متمادى مى تواند مورد توجّه و آگاهى قرار بگيرد . پاسخ اين اعتراض خيلى روشن است ، زيرا اوّلا چنانكه گفتيم : انسان قاتل از آن جهت كه در حافظهء وى جنايت ثبت شده است ، خجل نيست ، چنانكه هيچ كس از ثبت شدن صدها جنايت در حافظه كه ديگر انسانها مرتكب شدهاند ، پشيمان و خجل نيست ، زيرا عامل جنايت او نبوده است ، اگر چه ممكن است بجهت داشتن روحيّهء انسانى والا از هر گونه جنايتى كه حتّى در دورترين نقاط دنيا اتّفاق مى افتد ، متأثّر و اندوهگين گردد ، ولى تأثّر و اندوه از پديدههاى زشت و وقيح كه از ديگران صادر مى شود ، غير از خجلت و پشيمانى از كار زشتى است كه از خود انسان صادر شده است . ثانيا - اگر ما موجوديّت طبيعى آدمى را به آب روان تشبيه كنيم ، اگر در سطح معيّنى از اين آب روان جوهر رنگى بريزيم كه آن سطح را رنگين كند ، بدان جهت كه آب مفروض در جريان است ، قطعا آن رنگ بجهت جريان آب با همان قطرات رنگين زائل شده ، و آبى كه پس از رفتن آن قطرات در جريان است آن رنگ را ندارد .
حال اگر فرض كنيم در هنگامى كه سطح معيّن رنگين بود ، عكسى از آن سطح رنگين برداشتيم و آن را روى همان آب جارى نگه داشتيم ، آيا آب