ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٣٨ - بجاى پرداختن به افراط در برهم زدن لابلاى خود در جاذبهء كمال قرار بگيريم
نيست ، بلكه براى انسان لذائذى عالىتر و معقولتر نيز وجود دارد كه نه تنها عوارض ناگوار اشباع از لذائذ طبيعى محض را ندارند ، بلكه اصلا از نظر ماهيّت قابل مقايسه با يكديگر نيستند . آيا ماهيّت لذّت والائى كه از احياى يك انسان دريافت مى شود ، با لذّت انتقام گرفتن ددمنشانه يكى است آيا ماهيّت لذّتى كه آدمى از عدالت ورزيدن احساس مى كند ، با لذّت پيروزى بناحقّ و با لذّت تملَّك مال و منال دنيا و مقام يكى است اين لذائذ نه تنها يك نوع نيستند ، بلكه باعتبار عامل بوجود آورندهء آنها در مقابل هم مى باشند .
شناخت لذائذ روحى و قرار دادن نفس در جاذبهء آنها نقش بسيار با - ارزشى در كاستن خودپرستى و پيچيدن به دور خود مى تواند بعهده داشته باشد .
اگر چه با ترقّى تدريجى همين لذائذ روحى هم از هدف بودن بر كنار مى شوند و خود عوامل بدانجهت كه ذاتا داراى ارزش مى باشند ، روح را بخود مشغول مى دارند ، مانند احياى انسانها و عدالت و غير ذلك .
٥ - شناخت ابتهاج ذات و شكوفا شدن آن ، حقيقت است اين كه اگر براى انسان معناى ابتهاج ذات توضيح داده مى شد و بمقدارى هر چند بسيار اندك طعم اين عظمت را مى چشيد ، همهء مشكلات او حلّ مى گشت ، و هرگز به كبر و متورّم ساختن خود طبيعىاش نمى پرداخت . اگر براى انسان اين واقعيّت تفهيم مى شد كه قرار گرفتن در جاذبهء يك حقيقت ، باضافهء امتيازى كه ممكن است از آن حقيقت بدست بياورد ، ذات وى مانند چيزى كه طبيعت خود را دريافته باشد ، خود را باز مى يابد . امّا رسيدن به اين موقعيّت والا اشتياق به كمال دارد و تحمّل گذشتهائى كه در اين مسير لازم است . جريان معمولى بشر در زندگى چنين بوده است كه گذشت زمان و تخيّلات آرمانى را بجاى حركت در مسير رشد گرفته و بآن تخيّلات ذهنى خود ارزش حقايق را اعتقاد كرده است ، در صورتى كه هيچ حركتى در جهان هستى بدون قرار گرفتن در ارتباط با عوامل رشد ، نمى تواند متحرّك را به شكوفائى خود برساند . غوره اگر با