ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٦٧ - شش - گرديدن با بعد عرفانى
مرتبه انسان عقلى مى گردد و براى او اعضا ( اجزا ) ى عقلى است چنانكه در انسان نفسى اشاره كرديم . اين انسان سوم است » [١] . البتّه بيانات صدر المتألَّهين رحمة اللَّه عليه در مسئلهء تحوّل بعنوان يك مقدّمهء بسيار جالب است ، ولى اصل مسئله كه عبارتست از تحوّل من در گرديدن ، با ثباتى كه من دارد ، احتياج به مقدّمهء ديگرى دارد و آن اينست كه حركت و گرديدن در من خالى از دو نوع نيست : نوع يكم - از پستى به كمال ( منظور از كمال ، كمال ارزشى است ) نوع دوم - از پستى به پستىها يا از كمال به پستى در هر دو صورت من بوجود خود ادامه مى دهد ، با اين تفاوت كه در حركت به سوى كمال عظمتها را بخود جلب مى كند و در حركت بسوى پستىها ، با زشتىها و كثافات آلوده مى گردد .
يعنى اگر من را به يك حقيقت نورانى تشبيه كنيم ، با حركت بسوى كمال نورانىتر مى گردد و در صورت حركت به پستىها رو به ظلمت مى رود ، بنا بر اين ، ماهيّت آن حقيقت كه من ناميده مى شود ، در معرض تغيير ذاتى نيست ، بطورى كه من انسانى در ده سالگى غير از من او در بيست سالگى باشد . و اگر اين ثبات را در من قبول نكنيم ، باضافهء اين كه نسبت كارهاى صادره از خير و شرّ در يك زمان ، در زمان ديگر اگر چه فاصلهء آن دو كوتاه بوده باشد ، به انسانها غير منطقى است ، مسئلهء بقاء و ابديّت من و مشاهدهء اعمال خويشتن در روز قيامت و حتّى آياتى كه من انسانى را در زمانهاى مختلف يك من معرّفى ميكند ، غير قابل توجيه خواهد بود . اين جريان در حركت و گرديدن من در قدرت و رشد طبيعى ( نه كمال ارزشى ) نيز وجود دارد . و امّا آن روح كه در آيهء شريفه ( وَيَسْئَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي ) آمده است ، و باحتمال قوى همان روح است كه در آيهء شريفهء ( فَإِذا سَوَّيْتُه وَنَفَخْتُ فِيه ) ( و از روح خود در آدم دميدم )
[١] . الاسفار الاربعة - الجزء الثّانى من السّفر الرّابع ص ٩٦ و ٩٧ .