ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٧٨ - مبناى منفى دوم
ويليام بليك دشمنى شديدى با علم همراه با يك بينش عرفانى ژرف وجود دارد .
امّا بزرگترين مردانى كه به فلسفه پرداختهاند ، هم نياز به علم را احساس كردهاند و هم نياز به عرفان را ، و بزرگى زندگى آنها حاصل كوشش در راه هماهنگ ساختن اين دو نياز بوده است . » [١] بنظر مى رسد نزاع دو بينش علمى محض و عرفانى در بارهء انسان و جهان كه بدون دليل در تاريخ معرفت بشرى بسيار طولانى شده است ، ناشى از احساس نوعى تضادّ ميان آن دو بينش بوده است . اين نزاع بهمان اندازه بىاساس است كه نزاع ميان بينش كمّى و رياضى جهان و بينش زيبائى در آن . و همچنين مانند نزاع ميان بينش هنرى و بينش فيزيكى در يك نمود هنرى تجسّم يافته . همهء اين نزاعها از يك اشتباه ناشى مى شود و آن اينست كه معمولا هر انسانى بلكه شمارهء زيادى از متفكَّران نيز مى خواهند : واقعيّت يك چيز معيّنى باشد كه فقط بايد از يك دريچه در آن نگريست . اين خواسته هم بنوبت خود از عواملى ناشى است كه مى توانند قابل بررسى بوده باشند مانند كم ظرفيّتى و اضطراب در برابر احتمال اين كه درك شدهء من همهء واقعيّت موضوع نيست كه من آنرا درك مى نمايم . گويا آدمى ميل شديد دارد باين كه حتّى در موضوعاتى هم كه براى درك و دريافت مطرح ميكند ، حسّ احاطه و سلطه جوئى خود را اشباع نمايد فيزيكدانانى كه در فيزيك جديد از متن نمودهاى فيزيكى ايده آليست از آب درميآيند ، همانند آن روانشناسان كه از متن فعّاليّتهاى روانى مانند يك ناظر فيزيكى بيرون مى آيند ، در نتيجهء همين يك بعد نگرى است ، زيرا دانشپژوه فيزيك جديد باين اميد راهى قلمرو فيزيك مى گردد كه يك حقيقت مطلق را بنام جوهر و واقعيّت فى نفسه را بدون اين كه در ديدگاه اشباع شده با اصول و تعريفات كلاسيك فيزيك قرار بگيرد ، لمس خواهد كرد ، با اين اميد و آرمان مى رود ، ناگهان
[١] . عرفان و منطق - برتراند راسل - ترجمه آقاى نجف دريا بندرى ص ٤٩ .