ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٧٥ - قسمت دوم - استعدادهاى موجوده در نهاد انسانى كه بوسيلهء عوامل و انگيزههاى خارجى به فعليّت مى رسند
از او مشاهده مى شود وجود ندارد « در رديف آنان البتّه با حرف درشت و بزرگ نوشته شود بهر حال ، بگذريم و بيش از اين مطالعه كنندهء محترم را معطَّل نكنيم ، زيرا كفّارهء شهرت پرستى بعضى از قلم بازان را نبايد مطالعه كنندهء محترم با ضايع كردن حتّى لحظاتى از عمر عزيزش بپردازد . حال مى پردازيم به توصيف مختصرى از استعداد : استعداد عبارتست از آن واقعيّت بالقوّه كه در چيزى وجود دارد ولى هنوز هويّت آن در آن چيز ظهور نكرده است ، و آن واقعيّت موقعى به ظهور مى رسد كه عواملى از خارج از آن استعداد ، با آن استعداد ارتباط تأثيرى پيدا كند و آنرا به فعليّت برساند . وقتى كه گفته مى شود : اين مادّه استعداد احتراق دارد ، معنايش اينست كه آن مادّه داراى واقعيّتى است كه در صورت ارتباط تأثيرى عامل احتراق ، محترق خواهد گشت .
وقتى كه مى گوئيم : انسان داراى استعداد علم است ، يعنى در ساختمان موجوديّت او ، واقعيّتى وجود دارد كه اگر عوامل تعليم مانند تعلَّم ( آموزش ) و مطالعه و تجربه و تفكَّر ارتباط تأثيرى با وى برقرار كند ، او داراى علم ( عالم ) خواهد گشت . همچنان وقتى كه گفته مى شود : انسان داراى استعداد هنرى است ، معنايش اينست كه ساختمان موجوديّت آدمى داراى واقعيّتى بنام هنرمندى است كه اگر عامل بروز و به فعليّت رسيدن آن ، ارتباط تأثيرى با آن واقعيّت برقرار نمايد ، منش هنرمندى در وى به فعليّت مى رسد و بروز مى كند . همان ملاكى كه وجود استعدادها را در درون آدمى نفى ميكند ، مى تواند غرايز را هم مانند غريزهء « صيانت ذات » ، غريزهء « علاقه به محبّت » ، غريزهء « جنسى » و غير ذلك را منكر شود . اصل جريان صفات و منشهاى آدمى از بالقوّه ( از مرحلهء استعداد ) به بالفعل ، جريانى است كه هيچ كسى نمى تواند در آن ترديد كند ، مگر اين كه انسان و جريان حيات او را نشناسد . آنچه كه عدّه اى از اشخاص مورد ترديد قرار دادهاند ، اينست كه واقعا نمودها و منشها و صفاتى كه از انسان ظهور پيدا مى كنند ، واقعيّاتى در درون آدمى دارند ، يا اين كه چنين