ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٨٩ - اگر حقيقت بعد از تشخيص داده شدن جدّى گرفته شود ، هم بر معرفت افزوده مى شود و هم عمل پر معنى و ضرورى تلقّى مى گردد
بيگانگان مرا سرشار از تحسين مى كردند و بىآنكه تصوّر مبالغه آميزى داشته باشم ، خودم را آدم سرشناسى مى دانستم . و آنگهى نه ديوانه بودم و نه بيمار ، به عكس از چنان نيروى جسمى و ذهنى برخوردار بودم كه مانندش را در اشخاصى به سنّ و سال خودم به ندرت ديدهام . مى توانستم بخوبى دهقانها درو كنم و مى توانستم بىوقفه روزى هشت ساعت كار فكرى كنم ، بىآنكه هيچ احساس يا تأثير ناگوارى در من بگذارد . . . حاصل كار امروزم چه خواهد بود فردا چه خواهم كرد حاصل عمرم چه خواهد بود چرا بايد زندگى كنم چرا بايد كارى را بكنم آيا در زندگى هدفى هست كه مرگ گريز ناپذيرى كه در كمينم نشسته ، آنرا نابود و ويران نسازد اينها ساده ترين پرسشهاى عالم است . اين پرسشها در ذهن هر كسى ، از كودك نابخرد گرفته تا خردمندترين پيران ، هست . به تجربهء من ، ادامهء زندگانى بدون پاسخ گفتن به اين پرسشها ميسّر نيست [١] .
اين جانب در بارهء وضع ذهنى اشخاصى كه در بالا عرض كردم دقّت و پرسش و تحليلهاى ممكن را انجام مى دادم . چيزى جز اين كه آنان حقائق فراوانى را زير پا گذاشته و آنها را جدّى تلقّى ننموده و از روى آنها جستهاند ، پيدا نمى كردم .
اغلب اين اشخاص متوجّه نبودند كه حقيقت منظور آنها بدون برقرار كردن ارتباط منطقى صحيح با حقائقى كه براى وصول به آن حقيقت منظور پيش پايشان گسترده شده است ، حقيقت نمائى بيش نيست مانند حقيقت نما بودن محصول بدون پاشيدن بذر و آبيارى و تربيت گوناگون آن ، تا آن گاه كه محصول بطور حقيقى بوجود بيايد . امّا اين كه جدّى تلقّى كردن و پذيرش حقيقت موجب روشنائى درون آدمى مى گردد ، علَّتش اينست كه هر حقيقتى با نظر به رابطهء شخصيّت با آن ، مانند موجى از خود شخصيّت است كه سركشيده و واقعيّتى را براى شخصيّت وارد مى سازد و آنرا آبيارى ميكند و يا بعبارت صحيحتر
[١] . روانشناسى كمال - دوان شولتس ترجمهء گيتى خوشدل ص ١٠ و ١١ .