ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٠٣ - لذّتجوئى از وجد و حال عرفانى جوانه ايست كه پس از قطع شاخههاى خودخواهى در ١٧١ خود طبيعى ١٨٧ سر مى كشد
امواج آهنگ كلَّى هستى مى گردد . ما هرگز در سخنان سر دستهء عارفان كاروان بشرى علىّ بن ابي طالب عليه السّلام ، جمله اى سراغ نداريم كه لذّت روحانى و عقلانى را هدف و غايت آن همه تكاپوها و تلاشهاى جدّى خود در زندگانى قرار بدهد . ما با دقّت در اين جمله كه :
ما عبدتك خوفا من نارك و لا طمعا فى جنّتك بل وجدتك أهلا للعبادة فعبدتك خداوندا ، من ترا نه بجهت ترس از دوزخ و نه بجهت اشتياق به بهشت عبادت مى كنم ، بلكه ترا شايستهء عبادت يافتم و ترا پرستيدم ) .
مى فهميم كه توقّع لذّت از تكامل عرفانى توقّع محقّر است و مى دانيم كه لذّت روحانى و عقلانى بشر حتّى در عاليترين درجه اش نمى تواند قابل مقايسه با لذّت بهشتى بوده باشد . زيرا لذّت در اين زندگانى هر چه باشد در قلمرو كمّيّتها و تلاطم حوادث و نسبيّت معلومات و عرفان نظرى و محكوم بودن به حركت و وابستگىهائى كه گاه و بيگاه سراغ روح انسانى را مى گيرند ، هرگز به حالت مطلق نمى رسد ، در صورتى كه مطابق اطَّلاعى كه پيشوايان الهى مى دهند و مطابق دريافتهاى عميق روح ، لذايذ بهشتى در ما فوق كمّيّتها و تلاطم حوادث و نسبيّت معلومات و عرفان نظرى و ما فوق حركتها و وابستگىها بحدّ مطلق مى رسد ، با اين حال امير المؤمنين عرض مى كند : خداوندا ، انگيزهء كمالجوئى من حتّى لذّت مطلق بهشتى هم نيست ، زيرا چنانكه گفتيم لذّت - جوئى بهر معنى هم كه بوده باشد ، جوانه اى است كه پس از بريده شدن شاخههاى خودپرستى معمولى سر مى كشد و سدّ راه سير و سلوك به كوى حقيقت مى گردد .
لذّتجوئى از وجد و حال عرفانى جوانه ايست كه پس از قطع شاخههاى خودخواهى در « خود طبيعى » سر مى كشد براى توضيح اين حقيقت كه لذّت جوئى از حال و وجد عرفانى جوانه اى