ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٠٢ - حال ، و عرفان منفى ، و عرفان مثبت
( انسانهاى عارف كه به مقام عالى تنزّه نائل آمدهاند هنگامى كه كثافت ناشى از رابطهء روح با بدن از آنان مرتفع گشت و از عوامل اشغال كنندهء درون رها گشتند ، رو به عالم قدس و سعادت تصفيه و ناب مى شوند و با دريافت كمال در نعشه فرو مى روند و عاليترين لذّت براى آنان حاصل مى گردد ) .
احتمال قوى مى رود كه مقصود ابن سينا از « لذّت عليا » بهجت باشد كه ما فوق لذّتهاى معمولى است و چنانچه در مباحث آينده خواهيم ديد : ابن سينا در يكى از اشارهها مى گويد : أجلّ مبتهج بشيىء هو الأوّل لذاته ( با عظمتترين موجود داراى بهجت به چيزى ، خداوند است ) اگر بنا شود براى نوع انسانى هدفى غير از ورود در آهنگ كلَّى هستى كه معناى عبادت واقعى است ، منظور كنيم ، هيچ هدفى لذّتبخشتر و با - عظمتتر از حالت وجد و شادى و هيجان عرفانى ديده نمى شود . ولى با نظر به عظمتى كه نوع انسانى در ذات خود دارد و با توجّه به استعداد گسترش اين ذات در پهنهء هستى و احساس رابطهء واقعى با خداوند هستىبخش كه درك نمايندگى از طرف خداوندى در خدمت به ديگر انسانها و اعتلاء بخشيدن و تكامل به خود و ديگران يكى از مختصّات اساسى آن است . همان لذّت بسيار والا عظمت و ارزش خود را از دست مى دهد و اين تصوّر را كه لذّت وجد و حال عرفانى هدف و غايت عرفان است ، تا حدّ بازيگرى طفل خردسال با اسباببازى پائين مى آورد . امّا همين لذّت از ديدگاه رهروان كوى حقيقت ، مانند نقل شيرين ، دويدن كودكان دنبال پروانه در چمنزارها است . هيچ ترديدى نمى توان كرد در اين كه لذّتجوئى از حالات عرفانى هر چند كه عقلانىترين و روحانىترين لذّت بوده باشد ، جوانه اى از خودخواهى است كه پس از بريدن شاخههاى خودخواهىهاى معمولى مى رويد و سدّ راه گسترش روح آدمى در