فصول الحکمة؛ شرح فارسی بر منظومه(مبحث الهیات) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١٠٩٣ - استدلال از طريق حركت نفس
نيز همچون اين امور از عالم وضع باشند و حال آنكه نفس چنين نمىباشد.
در نتيجه مؤثّر منحصر است در امور غير جسمانى و آن چنانچه گفتيم يا نفس
واجب تعالى است و يا امرى كه به آن منتهى مىشود.
قوله: و كذا لا بدّ لها من مخرج غائى: اين عبارت اشاره است به استدلال از
طريق حركت نفس ولى به بيان ديگر و حاصل آن اين است:
مسلّما حركت از مقوله طلب و از سنخ مشيّت است و نيز بديهى است كه در
هر كجا كه طلب باشد طالب و مطلوبى محقّق است و بايد توجّه داشت كه متحرّك
بعد از رسيدن به هدف و مطلوب خود زمانى قرار و آرام مىگيرد كه بداند به مقصد
اقصى و مطلوب نهائى خود رسيده و احساس كند كه هيچ اضطراب و دغدغهاى او
را تهديد نمىكند با التفات به اين مقدّمات مىگوئيم:
نفس انسانى چنانچه گفتيم متحرّك است يعنى از مرحله قوّه رو به تكامل و
مرتبه فعل مىرود پس مىتوان آن را طالب و هدف از اين حركت را مطلوب دانست
و همانطورى كه مرقوم شد زمانى براى نفس انسانى و ساير نفوس متحرّكه اطمينان و
استقرار حاصل مىشود كه بغايت اصلى كه غاية الغايات و منتهى المتناهاة باشد
رسيده و بعد از نيل به اين وادى احساس آرامش و استوار بودن نمايد و اين مطلوب غير
از رسيدن به حقتعالى و وصول به جنابش چيز ديگرى نيست، «الابذكر اللّه تطمئنّ القلوب».
و البتّه مقصود از وصول به حضرتش نه آن معنائى است كه حضرات صوفيّه
مىگويند و امر باطلى را معتقدند بلكه منظور تخلّق به صفات اللّه و آراسته شدن به
صفات كمال است چه آنكه تا زمانى كه عبد خود را از خضض رذائل به اوج
كمالات نرسانده و همچون بهائم مظهر نمايش صفات حيوانى است و بجز روح
حيوانى روح ديگرى در او حلول ننموده هرگز درك لطائف و حقائق نمىنمايد لاجرم
پيوسته همچون حيوانات براى هر چيزى مضطرب و ناآسوده است و اگر هم ذكرى
گويد مجرّد لقلقه لسان و غير از اظهار با اعضاء چيزى ديگرى نيست و البتّه شرح در
اين مقام و وارد شدن در اين بحث از موضوع كلام خارج است لذا به همين مقدار
اكتفاء نموده و تفصيل آن را به كتب اخلاقى و سير و سلوك ارجاع مىدهيم.