فصول الحکمة؛ شرح فارسی بر منظومه(مبحث الهیات) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١٤٣٨ - تضعيف مذهب مشائين در نحوه كثرت عالم اجسام
باشد و حال آنكه اينطور نيست زيرا تأثير جسم در جسمى ديگر مشروط است به
محاذات مؤثّر با متأثّر چنانچه در اضافه و اشراق خورشيد نسبت به زمين اين شرط
مرئى و مشاهد است و بديهى است كه فلك دوّم محاذى با فلك اطلس نبوده بلكه
در زمان وجود فلك اطلس فلك دوّم معدوم است و محاذى معدوم با علم مستحيل
است.
و امّا ثانيا: لازمه اين مقاله اين است كه جسمى همچون فلك حاوى
بلحاظ علّت بودنش از جميع جهات از جسم ديگرى نظير فلك محوى باعتبار معلول
بودنش اشرف و اعلى باشد و بعبارت ديگر هر كدام از افلاك فوق بايد از فلك تحت
اشرف باشد چه آنكه فلك فوق بمنظور حاوى بودنش اعظم و فلك تحت بملاحظه
محوى بودنش اصغر است و طبق استدلال مزبور فلك اعظم و حاوى بايد از محوى
اشرف باشد و حال آنكه چنين نيست چه آنكه فلك شمس در آسمان چهارم و فلك
مريخ در آسمان پنجم و حاوى شمس است چنانچه مشترى در آسمان ششم و زحل
در آسمان هفتم است با اينكه فلك شمس از افلاك فوق و حاوى كوچكتر است
ولى معذلك از تمام آنها اشرف و اعلى است و دليل افضليّت آن را دو امر بيان
نمودهاند:
١- شمس كه در لغت فرس به آن « هو رخش» گويند طلسم و ربّ النّوع
اعظم انوار عرضيّه يعنى سهرير كه همان « شهريور » است مىباشد و نزد ارباب فنّ
اين نور اعظم انوار طبقه عرضيّه است قهرا مصاحب آن و ربّ النّوعش نيز اعظم
ارباب انواع مىباشد.
٢- شمس در اقليم افلاك فرمانفرما و سلطان تمام كواكب و انجم منيره و
مستنيره است و مجرّد اينكه بعضى از كواكب چه بسا چند برابر شمس هستند يا
بعقول طوليّه از آن نزديكترند سبب اشرفيّت آنها نمىشود زيرا ملاك شرافت و
فضيلت در كواكب شدّت نور و كثرت شعاع است و بسيارى از كواكب هستند كه
در حجم و ضخامت قابل قياس با شمس نيستند ولى اثر وجودى شمس كه به روز
نهار و تدبير بياض و روشنائى عالم است در آنها نيست فلذا در وصف شمس
گفتهاند همچون قلب انسانى است زيرا همانطورى كه حيات بدن و بقاء آن به