فصول الحکمة؛ شرح فارسی بر منظومه(مبحث الهیات) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١٤١٠ - فصل كيفيت پيدايش كثرت در عالم از نظر اشراقيين
مىگوئيم: از صادر اوّل كه همان نور اقرب است اگر تنها برزخ و جسم
واحد حاصل شده باشد بدون حصول نور ديگرى لازمهاش اين است كه عالم وجود
بهمان جسم اوّل ختم شده و ماوراء آن وجود ديگرى نباشد و حال آنكه اين خلاف
وجدان است چه آنكه هم در برازخ كثرت است و هم در انوار مدبّره.
و اگر از نور اقرب تنها يك نور مجرّد از برزخ و جسم حاصل شود و از اين
نور، نور مجرّد ديگرو از آن نور مجرّد ديگر تا انتهاء انوار لازمه آن نبود برازخ و فقدان
عالم اجسام است.
پس بناچار بايد حصول كثرت اينطور باشد كه بگوئيم نور اقرب كه اوّل
صادر از نور الانوار مىباشد دو جهت در آن است:
١- جهت نوريّت و غناء.
٢- جهت ظلمت و فقر.
جهت اوّل معلوم استنادش به نور الانوار است كه باين اعتبار جوهر غاسق و
برزخ ظلمانى از او حاصل نگردد.
جهت دوّم حيثيّت ذات آن است كه به اين ملاحظه تعقّل فقر خويش نموده
و هيئت ظلمانى ذات را درك كرده و به اين لحاظ جسم ظلمانى از آن حاصل
مىگردد.
و محصّل كرام اينكه صادر اوّل هم نور الانوار را مشاهده مىكند و هم ذات
خود را امّا مشاهده نور الانوار بجهت اين است كه بين آن دو حجاب و مانعى نيست
زيرا حجاب در برازخ و غواسق است و امّا مشاهده ذات بسى واضح و معلوم است
چه آنكه حضور ذات مجرّد نزد ذات از مسلّمات مىباشد پس باعتبار اينكه به
نور الانوار مىنگرد و غناء ذاتى آن را مشاهده مىكند به ياد ظلمت ذات و فقر جوهرى
خويش آمده سرافكنده مىگردد و در اين حالت برزخ اعلى كه عالم محيط و فلك
اطلس است حاصل مىشود و بلحاظ اينكه خود را اثر واجب و اشعه نور الانوار
مىبيند بخود فخر نموده و حالت سرور و وجد به آن دست داده كه در اين حال نور
مجرّد ديگرى از آن حاصل مىگردد لذا برزخ را ظلّ و نور قائم آن به آن را ضوء و
شعاعش خوانند و اين نور كه بنام نور سافل است بلحاظ عدم حجاب ين آن و نور