فصول الحکمة؛ شرح فارسی بر منظومه(مبحث الهیات) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١٣٩٤ - فصل كيفيت پيدايش كثرت در عالم
١- تعقّل ذات خويش.
٢- تعقّل مبدء.
اكنون مىگوئيم تعقّل ذات عين ماهيّت و تعقّل مبدء عين وجوب بالغيرى
است كه به آن متّصف است زيرا تعقّل مجرّد ذات خود را چيزى غير از ذاتش نيست
پس لاجرم اين تعقّل عين جهت امكانى است و تعقّل آن مبدء خويش را چونكه بقدر
آن مقدار استعدادى است كه به آن مىتواند مظهر علّت و مبدء خود باشد و قهرا اين
تعقّل همان جهت وجوب بالغير مىشود.
قوله: دان لدان الخ: اين عبارت بمثابه علّت است براى اينكه چطور در
هر كدام از دو وجه مزبور يكبار معلول عقل ثانى و بار ديگر فلك اقصى مىشود و
بعبارت ديگر چطور مىشود كه اضافه وجود عقل اوّل به مبدء كه همان تعقّل مبدء
باشد مبدء عقل ثانى و اضافهاش به ماهيّت كه راجع به تعقّل ذات است مبدء فلك
اقصى قرار گيرد.
در شرح اين معنا چنين مىفرمايد:
وجود مضاف به ماهيّت چون بمنزله ظلّ و سايه است لاجرم مقدار تاريكى و
كدورتى كه در اين وجود است مؤثّر واقع شده و مناسب است كه مبدء صدور
جسمى تاريك و خالى از نور يعنى فلك قرار گيرد ولى وجودى كه نسبتش را به
حقتعالى يعنى نور الانوار مىدهند و آنرا با نور محض قياس مىنمايند مناسبتش اين
است كه آن را مبدء صدور موجودى نورانى و شريف چون عقل ثانى قرار داد.
قوله: و كذا التّعقّلان الخ: شرحى كه در ذيل عبارت فوق مرقوم شد علّت
مبدئيّت در وجه اوّل بود ولى اين عبارت در اينجا توضيح علّيّت در وجه دوّم است و
حاصل آن اين است:
عقل اوّل اگر مبدء را تعقّل كند يعنى بهاء و جمال و جلال مبدء را تصوّر
نمايد و بداند كه در نزد حضرتش قرب و دنوّ دارد و درك كند كه اين قرب از اهم
قربات و فوق تمام آنها است لاجرم اين تعقّل منشاء پيدايش عقل دوّم مىشود كه آن هم
بواسطه چنين تعقّلى مبدء عقلى ديگر قرار گيرد و بدين وسيله سلسله عقول متكثّر
گردد.