فصول الحکمة؛ شرح فارسی بر منظومه(مبحث الهیات) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١٣٢٧ - فصل عموم قدرت حقتعالى و انكار ثنويه و معتزله
شرور يعى شرور واقع در خارج را بايد به ماهيّات امكانى نسبت دارد حال اگر ايجاد
فعل شرّ را انسان از خود نفى كند و به حقتعالى نسبت دهد پس بايد ذات خويش را از
حيث ماهيّت و وجود نيز نفى كند و اگر وجود را بخود نسبت داد پس مىبايد ايجاد
افعال را نيز بخودش انتساب دهد چه آنكه قبلا گفته شد كه ايندو نسبت دائر مدار
يكديگر مىباشند.
شرح فارسى:
توضيح
در ابحاث گذشته گفتيم واسطه در عروض آنست كه نسبت عرض بواسطه
حقيقى و بذى الواسطه مجازى باشد و نيز متذّكر شديم كه واسطه در عروض بر سه
قسم است:
١- واسطه جلى و آن عبارت بود از اينكه هر كدام از واسطه و ذى الواسطه
در وجود و اشاره از هم ممتاز باشند مانند مثال مشهور « حركت جالس سفينه بواسطه
سفينه».
٢- واسطه خفى و آن عبارت بود از اينكه اين دو در وجود از هم ممتاز ولى
در اشاره غير مميّز از هم باشند مانند بياض و جسم كه بياض بر ابيض عارض شده
حقيقتا و مجازا آن را به جسم نسبت مىدهند و امتياز ابيض از جسم تنها در وجود
خارجى است نه در اشاره حسّى.
٣- واسطه اخفى و آن عبارت بود از اينكه اين دو نه در وجود از هم ممتاز
باشند و نه در مقام اشاره حسّى همچون جنس و فصل يا ماهيّت و وجود.
و در اين قسم عارض بحكم عقل براى ذى الواسطه ثابت است اگرچه بنظر
دقيق برهانى بلكه بكمك ذوق عرفانى از آن مسلوب است و شرح آن طور مستوفى
گذشت.
در نتيجه مىگوئيم وجود اگرچه براى ماهيّات بحكم عقل ثابت است ولى
بدقّت و بكمك ذوق سليم اگر بنگريم وجود از آن وجود حقيقى است و وحدت در
وجود و كثرت در شيئيّت ماهيّت است چنانچه بعضى گفتهاند وجود بتكثّر
الموضوعات متكثّر مىشود و الّا در حقيقت يكى است و به عبارت ديگر اتّحاد وجود