فصول الحکمة؛ شرح فارسی بر منظومه(مبحث الهیات) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١٣٢٣ - فصل عموم قدرت حقتعالى و انكار ثنويه و معتزله
است كه نفس در اثر رياضات و مجاهدات بدرجهاى از كمال برسد كه هر وقت
تمايل داشت از بدن خلع شده و بمقدار درجهاى كه از كمال و قوت طى نموده از
بدن منقطع بوده و سپس به آن بازگردد چه آنكه خلع روح از بدن نيز متفاوت است
بعضى بقدر يك ساعت قدرت انقطاع را دارند و پارهاى يك روز و برخى يك هفته
و چه بسا بقدر يك ماه و يك سال نيز دستهاى بتوانند از بدن عنصرى بدور مانند
چنانچه يكى از اصدقاء كه شخصى موثّق و عالمى است مهذّب براى حقير داستانى
در اين زمينه كه خود ناظر و شاهد آن بود از استادش نقل نمود كه در حضور بعضى از
شاگردان خصوصيش از جمله ناقل مطرح كرد كه من براى چند روز از ميان شما
مىروم و بدن مرا در اطاق مشخص گذارده و درب را به بنديد و تا يك ماه به سراغ
آن نيائيد بعد از يك ماه متوجّه آن شويد اگر بدن متحرّك و آثار حيات در آن بود فبها
و الّا آن را دفن نمائيد.
ناقل مىگفت ما چنين نموديم و در روز و ساعت موعود باطاق وارد شده و
منظره عجيبى را مشاهده نموديم، بدن استاد مملو از كرمهاى ريزى بود بحدّى كه در
گوشها و منافذ بينى و چشمان او اين كرمها بودند و حالى بس عجيب و هولناك از
او ديديم فقط به اشاره به ما فهماند كه او را به طبيب برسانيم و وقتى او را به طبيب
رسانديم بعد از معاينه دقيق سبب پرسيد ما امتناع نموديم و اظهار واقع نكرديم بهر حال
شايد تا دو روز او را از داخل و خارج شستشو مىنمود تا حالش به شد و او را به منزل
آورديم.
ناقل مىگفت قبل از اين واقعه موت يك ساعت يا احيانا يك روز از ايشان
بكرّات ديده بوديم و هيچگاه به اين حالت درنمىآيد وقتى سبب پرسيدم اظهار
كرد بعد از خلع روح از بدن و تماس با مجرّدات طالب مطلبى شدم كه از حدّ استعدد
من خارج بود و طاقت و توان تحمّل آن را نداشته بطورى كه در آستانه مرگ
اضطرارى واقع شدم ولى بواسطه توسّلات و تمسّكات مرا رهانيدند ولى در اين حال
قرار دادند.
قوله: و لهذا قال فاستقم كما امرت: يعنى شاهد بر اينكه حالات عارضه و
افعال صادره مورد اعتناء نيست بلكه تنها ملكات مورد اهتمام هستند خداوند تبارك