فصول الحکمة؛ شرح فارسی بر منظومه(مبحث الهیات) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١٣١٢ - فصل عموم قدرت حقتعالى و انكار ثنويه و معتزله
و بعد از اثبات اين معنا اكنون مىگوئيم تنها موجودى كه صالح است براى
جعل وجود براى ماسوى واجب الوجود است زيرا غير واجب الوجود ممكن بوده و
ممكن چه امكانش ذاتى باشد و چه استعدادى ملابس با قوّه و از شائبه عدم خالى
نيست و پرواضح است كه عدم صلاحيّت براى اعطاء وجود ندارد و بضميمه نفى
صلاحيت عدم « قوّه » براى اعطاء فعل « وجود » اثبات مىشود كه تنها واجب الوجود
است كه ماسوى به او مستند و در پرتو قدرتش لباس وجود بقامتشان آراسته شده.
٢- علم حقتعالى ذاتى است و هر عالمى كه علمش ذاتى باشد آن علم
فعلى است پس حقتعالى عملش فعلى است.
امّا اثبات صغرى در فصول قبلى به تفصيل بيان كرديم كه علم او عين
ذاتش است و مقصود از علم ذاتى همين معنا است.
و امّا اثبات كبرى بديهى است وجود ذات فعلى است و محتاج به اقامه
دليل نيست و وقتى علم عين آن باشد پس آن هم فعلى مىشود و معناى فعلى بودن
علمش اين است كه علمش همچون ذاتش عين حيثيّت عليّت براى تمام اشياء و
ماسوى است و چون اين علم عين قدرت نيز مىباشد پس قدرتش نيز همچون علمش
به جميع ماسوى تعلّق گرفته است.
دفع وهم
ممكن است توهّم شود اگر علم حقتعالى علّت تمام ماسوى و ممكنات باشد
از جمله ممكنات افعال حسنه و سيّئه صادره از عباد است همچون عدالت و ظلم،
طاعت و معصيت و امثال اينها همانطوريكه خيّام در آن بيت انحرافيش گفته:
|
مى خوردن من حقّ ز ازل ميدانست |
گر مىنخورم علم خدا جهل بود |