فصول الحکمة؛ شرح فارسی بر منظومه(مبحث الهیات) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١٢٦٠ - وجه تعبير بانتساب اشراقى
است كه اشراق و حرارت لازمه وجود خارجى است نه لازمه ماهيّت تا در نتيجه در
ذهن نيز از آن منفك نگردد.
و حاصل كلام اين است كه صورت شمس در ذهن ماهيّت آن است و
ماهيّت ذاتا به ماهيّت ديگر بلكه با مطلق وجود تغاير داشته و قابليت مرآت بودن
براى آنها را ندارد.
امّا عدم قابليّت براى نشان دادن ماهيّت ديگر جهتش اين است كه مكرّر
گفته شده ماهيّت مثار كثرت و تعدّد است به اين معنا كه هرگز دو ماهيّت بوصف
دوئيّت ممكن نيست با هم متّحد باشند بلكه از هم متغايرند منتهى تغاير آنها گاهى
كلّى و بتمام ذات است و زمانى جزئى و ببعض ذات مىباشد.
مثال اوّل همچون اجناس علايه نظير جنس كمّ با جنس كيف و مثال دوّم
مانند انواعى كه در تحت يك مقوله مندرج هستند چون نوع انسان و فرس كه در
تحت حيوان واقعند.
و بديهى است شيئ واحد نمىتواند حاكى از اشياء متغاير با او باشد.
و امّا عدم قابليّت براى نماياندن مطلق وجود اعمّ از وجود مأخوذ بنحو بشرط
لا « صرف الوجود» يا مأخوذ بنحو لا بشرط « وجود مطلق و فيض مقدّس» جهتش
اين است كه سنخ ماهيّت با سنخ وجود تغاير دارد، ماهيّت مثار كثرت و افتراق
بوده ولى وجود واحد و بسيط است، ماهيّت ظلمت بحث و وجود نور محض
مىباشد پس چگونه ممكن است ظلمت نمايانگر نور و مظهر افتراق و شتات نماينده
جمع و اجتماع باشد.
و وجه التزام اشراقيّين بعقيدهاى كه ذكر شد اين است كه ايشان وجود
ماهيّات را علم حضرت مىدانند نه نفس ماهيّات همچون حكماء مشّاء و بديهى
است اين وجود مقيّد و محدود مىباشد چه آنكه مثلا وجود ماهيّت شمس « بصورت
اضافه» واحد در مقابل اثنين بوده پس مرتبه آن مرتبه ضيق و منحصر مىباشد و لازمه
اين مبنا همان است كه ايشان ملتزم به آنند و قهرا وجود هر ماهيّتى نتواند حكايت از
وجود ماهيّات ديگر كند چنانچه وجود ماهيّات شمس غير از وجود ماهيّت ارض و
ماهيّات ديگر است ولى اگر علم حقتعالى را مجرّد وجود بدون اضافه به