فصول الحکمة؛ شرح فارسی بر منظومه(مبحث الهیات) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١٢٤٧ - رأى متأخرين
عين ذات بوده و ذات و علم به آن هيچ تغايرى با هم ندارند علّت براى ذات ماعدا و
علم بآن با هم متّحد است لاجرم بايد حكم نمود باينكه معلول ايندو علّت نيز با هم
متّحد مىباشند.
مقصود از « علّتين » ذات مقدّسه حقتعالى و علمش بآن بوده و مراد از
« معلولين » معلول ايندو علّت يعنى ذات ماعدا و علم حقتعالى بآنها مىباشد و
حاصل كلام آنكه:
وقتى علّتين واحد شدند معلول آندو نيز بايد متّحد باشند زيرا در غير اينصورت
لازم مىآيد كه كثير از واحد صادر شده باشد اين مبحث را مرحوم علّامه طوسى
قدّس سرّه اينچنين تحقيق فرمودهاند، بنابراين بايد بگوئيم:
علم حقتعالى همان نوريّت او است ولى نه نوريّت مصدرى بلكه حقيقى و
نيز مراد نوريّت حسّى عرضى كه فاقد شعور است و بر ظواهر سطوح تابيده و صرفا
مبصرات و ديدنيها را روشن مىكند و در آن افول و زوال راه پيدا كرده و همين
زوالش زمينه براى نور ثانى فراهم مىكند نبوده بلكه مقصود نوريّت وجود كه داراى
استقلال است و برايش حيات مىباشد بوده و از امتيازات آن اينستكه محال و
مواضع شعور كه عقول و نفوس فلكى است قوامشان بآن بوده و نيز در اعماق و بواطن
اشياء نافذ و تابان مىباشد، جمله ماهيّات را روشن و ظاهر نموده، افول و غروبى
برايش نبوده، حالتش تغيّر نكرده و ثانى برايش نمىباشد چنانچه داراى امثال و
انظار نيست.
سپس مىفرمايد:
و نوريّت حقتعالى همان قدرتش نيز مىباشد در نتيجه علمش، قدرت او
محسوب مىشود و براى واضح شدن اين معنا مىگوئيم اين موضوع همچون علم نفس
انسانى به صور علميّه مثاليّهاش بوده كه علم باين صور در عالم صور مثاليّه عين
قدرت انسان بر آن صور و عين اضافه اشراقيّهاش بآنها مىباشد اگرچه وجودات
معلومه حقتعالى قوى الوجود بلكه اقوى هستند از موجودات عينيّه كه بقوه نفس معلوم و
معقول مىباشند زيرا بسا نفس قوّهاش تحليل رفته يا خواب و اغماء و يا غير ايندو بر
آن مستولى شده لاجرم علمش نيز دچار ضعف مىگردد ولى اين معانى هرگز در علم