فصول الحکمة؛ شرح فارسی بر منظومه(مبحث الهیات) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١٢٣٨ - رأى فرفوريوس و اختيار مصنف
شاگردان ارسطو است او مىگويد:
علم حقتعالى متّصل بذات و با آن متّحد است چنانچه با معقول و
موجودات خارجى نيز متّحد مىباشد.
مرحوم مصنّف مىفرمايد:
قبلا در مبحث وجود ذهنى در شرح مرام و مذهب ايشان مفصّلا صحبت
شد و بعيد نيست مراد ايشان همان باشد كه ما اختيار نموده و در تفصيل عقل
بسيط توضيح دادهايم كه انشاء اللّه در فصل بعدى ذكر مىنمائيم.
٣- گروه سوّم از قائلين باتّصال علم كسانى هستند كه معتقدند علم
حقتعالى با ذات متصل بلكه عين ذات است ولى با معقول متّحد نيست چنانچه
فرفوريوس قائل به اتّحاد بود بنابراين ذات حقتعالى را علم اجمالى و موجودات
عالم عين علم تفصيلى مىشوند و بديهى است كه علم اجمالى باعتبار اجمالى
بودنش با علم تفصيلى بقيد تفصيلى بودن مغاير است.
و اين گروه خود منشعب به دو طائفه مىشوند كه مرحوم مصنّف در كلام آتى به
آنها اشاره فرموده:
قوله: لا محسوس اذا العلم الاحساسى الخ: مقصود از علم احساسى آن است
كه متعلّق و معلوم از امور جزئيّه باشد و مشّائين معتقدند كه علم حقتعالى اوّلا و
بالذّات كلّى است و هرگز ابتداء به جزئيّات تعلّق نمىگيرد ولى بعد از تعلّق
بكليّات سپس علم به جزئيّات نيز حاصل مىشود.
مثلا علوم جزئيّهاى كه در ما است همچون علم به اين آب مشخّص براى
حضرتش از نظر ايشان معلوم است ولى نه باعتبار اين تشخّص و جزئيّت بلكه چون
آب كلّى براى او معلوم است و اين فرد نيز در تحت كلّى است قهرا اين فرد نيز
معلوم وى مىباشد.
البتّه اين عقيده باطل و حقّ با اشراقين است كه علم را منحصر به كلّيّات
نكرده و بطور عام قائل شدهاند لذا در جزئيّات مىگويند علم براى حضرتش
حاصل است ولى نه به معناى اعمال حواس همچون بصر، سمع، ذوق و غير اينها
بلكه سميع است بمعناى اضافه توريّه و اشراقيّه دارد با مسموعات چنانچه معناى