فصول الحکمة؛ شرح فارسی بر منظومه(مبحث الهیات) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١٢٢١ - آراء اهل اصطلاح در علم حقتعالى
از ذات چيزى نيست.
٣- مقصودشان از نفى عالم بودن بذات اين است كه عالم بذات همان
علم بذات است و تعبير بعالم لذاته نبايد كرد بلكه بايد گفت « انّه تعالى علم
بذاته».
٤- منظورشان از نفى علم بذات نفى حيثيّت و جهت تقييديّه است پس
معنى اينكه مىگويند حقتعالى علم بذات ندارد اين است كه به علمى كه مستند
فصول الحكمة، شرح فارسى بر منظومه (مبحث الهيات) ؛ ج٣ ؛ ص١٢٢١
چيزى حتّى ذاتش باشد عالم نيست بلكه علمش همان ذاتش است نه قائم
بذات.
٥- قصدشان از نفى علم بذات شايد اين باشد كه مىخواهند بگويند
علمش بذات مغاير با علمش با معلولات نيست پس علم بذات كه مغاير با معلولات
باشد در او نيست.
٦- اينكه مىگويند عالم بذات نيست ممكنست اين را اراده كردهاند كه
حقتعالى علمش بذات به علمى كه مسبوق بجهل باشد نيست بلكه علمش همچون
ذات اقدسش قديم است.
ولى بر صاحبان بصيرت و اهل دانش مخفى نيست كه اين توجيهات مجرّد
سياست ادبى و رعايت جهات اخلاقى و بر حذر داشتن نفس است از اشكال بر
متقدّمين و پيشكسوتان در مضمار علم و الّا با قطع نظر از اين جهت هيچكدام از اين
توجيهات را در حقّ قائلين نمىتوان بضرص قاطع قبول نمود بلكه اطلاق كلامشان و
اينكه هيچ قرينهاى بر احتمال يكى از توجيهات در عبارت ايشان نيست حتّى مجرّد
احتمال را مسدود نموده و مىتوان اين رأى را بدون دغدغه خاطر به ايشان نسبت داد
و آنها را تخطئه كرد.
٢- بعضى ديگر علم حقتعالى بذاتش را قبول ولى علمش بمعلولات را
منكر شدهاند.
مرحوم مصنّف مىفرمايد:
مقصود ايشان از نفى علم، نفى مطلق نيست بلكه علم بمعلوالات در ازل را
منكر شده و گفتهاند معلولات چون در ازل نبوده لذا قابليّت براى معلوم وقاع شدن را