فصول الحکمة؛ شرح فارسی بر منظومه(مبحث الهیات) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١٢٠٩ - دنباله كلام مصنف(ره)
اقسام تقابل فرض گردد و حال آنكه اين خطاء و اشتباه است زيرا طرفين تضايف
گاهى در كمال تقابل و تخالفند همچون علّت و معلول، تحريك و تحرّك، مستعد و
مستعدله، تقدّم و تأخّر چه آنكه امور مزبوره تخالفشان در مجرّد مفهوم نيست بلكه
وجودا و مصداقا نيز بين آنها تقابل مىباشد و زمانى اينطور نبوده بلكه ملائمت و
مناسبت بين آنها بوده بطورى كه چه بسا از اتّحاد با هم هيچ ابائى ندارند همچون
عالميّت و معلوميّت، محبّ و محبوب و سپس فرموده:
تضايف از اقسام مقابل است كه همچون امثله قسم اوّل باشد و حال آنكه
اتّحاد عاقل معقول از قبيل قسم دوّم است.
طبق اين بيان اشكال مرحوم مصنّف به صاحب اسفار متوجّه نشده و
استشهاد ايشان به محرّك و متحرّك براى عدم جواز اتّحاد طرفين تضايف تقريبا
اجنبى از محلّ كلام مىشود.
قوله: ما، اى شيئ غير معقوليّة حصولا الخ: اين عبارت اشاره است به بيان اتّحاد
عاقل و معقول از طريق مسلك تضايف بنحوى كه از ايرادات و اعتراضات وارده بر
صاحب اسفار سالم باشد و حاصل اين استدلال چنين است:
اضافه ذات به مقعوليّت در عبارت « ذات المعقوليّة» بيانيّه است نه اضافه
لاميّه به اين معنا كه ذاتى باشد داراى وصف معقوليّت و در حقيقت ذات هم عقل و
هم عاقل و هم معقول است و اين بيان فرقى نمىكند چه در باب علم مجرّد بذات
خود چه در باب علم مجرّد بالغير و براى توضيح مىگوئيم:
معلوم بالذّات يعنى مقعولى كه وجود فى نفسه و ذاتيش عين وجودش براى
عاقل و عالم است و به عبارت ديگر صورت عينيّه معلوم بالذّات همان صورت
علميّهاش در علم عالم است پس براى آن سه اعتبار مىتوان نمود كه بهر كدام از آنها
نامى بر آن گذارده مىشود.
باعتبار اينكه نفس معلوم بالذّات عبارتست از هو هويّت و ماهيّت مجرّده از
اغيار حتّى از عنوان معقوليّت و عاقليّت به آن علم گويند و به ملاحظه اينكه اين
ماهيّت مجرّده براى ذات ثابت بوده و از آن غائب و مخفى نيست معنون بعنوان
معقول و معلوم شده و بلحاظ اينكه ذاتش هويّت و ماهيّت مجرّده است آن را عاقل و