فصول الحکمة؛ شرح فارسی بر منظومه(مبحث الهیات) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١٢٠١ - فصل علم حقتعالى بذات
دليل دوّم: حاصل اين دليل منحل بدو قضيّه اصل و عكس مىشود كه هر دو
موجبه كلّيّه هستند.
البتّه چنانچه در بخش منطق گذشت هر قضيّه كلّيّهاى عكسش كلّيّه نيست
بلكه اين امر تنها مختص به سالبه كلّيّه است امّا موجبه كلّيّه عكسش موجبه جزئيّه
است پس در اينجا مقصود از عكس، عكس منطقى نيست بلكه عكس لغوى بوده و
ادّعا اينست كه هر دو « اصل- عكس» مبرهن و داراى برهانى عليحدّه مىباشند و
آن دو قضيّه عبارتند از:
اصل: هر موجود مجرّدى عالم بذات و ذات معلول و معقول آن است.
عكس: هر عالم و عاقل ذاتى مجرّد مىباشد.
برهان اصل: معلوميّت ذات براى مجرّد يا امر ممكنى است و يا غير ممكن.
شقّ دوم بديهى البطلان است زيرا هر موجودى لااقلّ بوجه عموم و اجمال
قابل تعقّل و تصوّر مىباشد همچون:
موجود، واجب، ممكن و احدى نمىتواند تعقّل به اين عناوين عامّه را منكر
شود.
امّا شقّ اوّل: بعد از اينكه تسليم شديم كه ذات معقوليّتش ممكن است
گوئيم امكان بدون نحو صورت مىگيرد.
١- آنكه تغيير و تبدّلى در معقول واقع نشده و عقل آن را از مقارناتش مجرّد
ننمايد بلكه بهمان وضعى كه هست معقول بالفعل واقع شود.
٢- آنكه عقل تصرّف نموده و آن را از مقارناتش همچون محلّ و مادّه مجرد
نموده و قهرا معقول بالقوّه با معقول بالفعل تغيير و تفاوت پيدا مىكند مانند موجوداتى
كه حالّ در معقولات بالقوّه همچون اجسام هستند كه در معقوليّت آنها محتاج به
تجّرد آنها از اجسام و مواد مىباشيم والّا معقول بالفعل واقع نمىشوند.
شقّ دوّم: خلاف فرض است زيرا فرض اينستكه ذات حقتعالى مجرّد از
مادّه و شوائب ماديّات است لذا مجرّد محتاج به تجرّد نيست چه آنكه تحصيل حاصل
امر محال و باطلى است.
در نتيجه بايد گفت پس آنچه براى ذات حقتعالى بطور امكان عام است در