فصول الحکمة؛ شرح فارسی بر منظومه(مبحث الهیات) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١٢٠٠ - فصل علم حقتعالى بذات
بطور عليحدّه مىباشد، لذا در بيان و تقرير قاعده اوّلى گفتيم:
زيرا معقوليّت حقتعالى يا ممكنست و يا ممكن نيست، عدم امكانش ظاهر
البطلان و واضح الفساد است.
عبارت « الظّاهر البطلان» از قبيل رفع دادن صفت بفاعل خودش مىباشد
همچون « الحسن الوجه» و شايسته نيست آنرا با قرائت جرّ از باب اضافه وصف
« ظاهر » به فاعلش « البطلان » قرائت نمائيم زيرا در اينصورت از نظر اعراب با
حروف روى مصراع سابق موافق نمىباشد چه آنكه « نون » از كلمه « الامكان » در
مصراغ قبلى مضموم است.
و بهر تقدير ظهور بطلان عدم معقوليّت بخاطر آنستكه هر موجودى بوجه من
الوجوه امكان تعقلّش مىباشد ولو بالوجوه العامّه مثل اينكه آنرا بعنوان موجود و واجب
يا ممكن يا با غير اين امور از امور عامّه ديگر تعقّل نمائيم.
سپس مىگوئيم:
جواز يعنى امكان كه شقّ اوّل بود اگر بواسطه تغيير باشد يعنى عقل آنرا از
تمام مقارناتش عارى كرده و سپس معقول قرارش دهد پس آن خلف است زيرا
موضوع عقلى اساسا مجرّد مىباشد و نيازى به عارى كردن عارىكننده نداريم و اگر
امكان بدون تغيير اخذ شود پس ان امكانى است كه در ضمن وجوب مىباشد و آن
بالفعل معقول است و همان مجرّد معقول بالفعل، بالفعل عاقل خود نيز مىباشد نه
آنكه بالقوّه نفس خود را تعقّل نمايد چه آنكه عاقل مضايف با معقول بوده و
متضايفان بايد از نظر قوّه و فعل متكافئ و متعارض باشند.
شرح فارسى:
توضيح
مرحوم مصنّف در اين فصل دو دليل بر علم حقتعالى به ذات خود اقامه
مىنمايد:
دليل اوّل: تمام موجوداتى كه عالم بذات خود هستند همچون مجرّدات
مستند به او مىباشند چون تمام ممكن و او واجب است و چگونه ممكن است
معطى شيئ فاقد شيئ بوده موجود مستند اشرف از معطى وجود شود.
فصول الحكمة، شرح فارسى بر منظومه (مبحث الهيات) ؛ ج٣ ؛ ص١٢٠١