فصول الحکمة؛ شرح فارسی بر منظومه(مبحث الهیات) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١١٩٠ - اتحاد صرف الوجود با صفات كماليه
و سائر صفات كماليّه ديگر را به همين قياس مىتوان تقرير و تثبيت نمود
مثلا درباره اراده مىتوان گفت اراده عبارتست از رضاء بمراد و خشنودى از آن و
وجود صرف و نور محض عين رضاء و نفس عشق و محبّت بذات است پس اراده
عين او است.
مؤلّف گويد:
البتّه اين تقرير در صورتى در اراده صحيح است كه اراده از صفات ذات
باشد و حال آنكه از نظر روايات و فرمايشات حضرات معصومين سلام اللّه عليهم
اجمعين اراده از صفات فعل است و عين ذات نيست و ما در شرح آن چند سطرى در
جلد اوّل نگاشتيم طالبين به آنجا رجوع نمايند.
و يا مثلا درباره تكلّم اينطور مىتوان گفت:
تكلّم عبارت است از اظهار آنچه كه در نهان و قلب است و اين بيان عين
ذات حضرت حقتعالى است چه آنكه حضرتش وجود صرف است و وجود عبارتست
از معروفيّت و اظهار موجود يا مىتوان گفت وجود عبارتست از محبّت افعاليّه
همانطورى كه خود در حديث قدسى فرمود « كنت كنزا مخفيّا فاحببت ان اعرف
فخلقت الخلق لكى اعرف» پس خلق كه فعل او است مورد حبّ و رضاء و عشق او
مىباشد و همين حبّ به فعل و عشق به آن عين اعراب و اظهار از مكنون غيبى
است و اعراب از مكنون غيبى همان تكلّم است.
مؤلّف گويد:
البتّه اين بيان همانطوريكه در اراده گفتيم زمانى صحيح است كه تكلّم از
صفات ذات باشد ولى اينطور نبوده و اين صفت همچون اراده از صفات فعل است
قهرا اين تقرير تمام نيست مگر اينكه بگوئيم مراد ايشان از تكلّم، تكلّم ذاتى است
يعنى كلامش در مرتبه ذاتش دالّ بر ذاتش است نه تكلّم فعلى كه عبارت از اظهار
افعال باشد ولى اين توجيه نيز قابل قبول نبوده و نمىتوان آن را پذيرفت زيرا مآلش به
همان كلام نفسى است كه اشارعه قائل هستند.
قوله: و لذلك ترى العرفاء الخ: يعنى و چونكه وجود عين كلام است و اسم
از اقسام كلام مىباشد عرفاء اسم را بر نفس وجود نيز اطلاق مىنمايند و اين