فصول الحکمة؛ شرح فارسی بر منظومه(مبحث الهیات) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١١٧٠ - فصل تعيين صفات ذات و صفات فعل
مرحوم مصنّف مىفرمايد صفات اضافيّه حقيقى يعنى اضافى محض قطعا و
بدون اينكه در آن خلافى باشد زائد بر ذات هستند همچون « قادريّت » ، « عالميّت » و
امثال آن و برهان زيادت آنها بر ذات اين است كه اگر زائد نبوده بلكه عين آن
باشند چون اين سنخ صفات نفس نسبت اعتبارى و انتزاعى هستند لاجرم ذات نيز
بايد چنين باشد « تعالى اللّه عن ذلك علوّا كبيرا».
امّا مبادى اين صفات همچون قدرت كه مبدء و منشاء انتزاع قادريّت است
يا علم نسبت به عالميّت و امثال آن چون راجع به قيّوميّت ذات هستند لاجرم عين ذات
هستند.
دفع وهم
امّا وهم: طبق تقريرى كه شد مبادى صفات اضافيّه و مناشئ انتزاع آنها
راجع بقيّوميّت هستند بنابراين، اين رجوع دليل بر اضافه بودن و زيادت آنها بر ذات
بايد باشد نه برهان عينيّت با ذات چه آنكه قيّوميّت خود از صفات اضافى است.
امّا دفع: قيّوميّت از نظر حكماء دو اصطلاح دارد:
١- بمعناى مبالغه در قيام بذات كه به اين معنا از اوصاف اضافى است.
٢- بمعناى مقوّميّت وجوديّه عينيّه كه به اين اعتبار از اوصاف ذات و عين
آن است و مراد از قيّوميّت در اينجا معناى دوّم است پس قهرا مجرّد نسبت عقليّه و
صفت اضافى نيست بلكه اگر هم احيانا در بعضى از عبارات اطلاق اضافه به آن
شده نه بمعناى نسبت عقليّه است تا مجرّد نسبت به اضافه محض باشد بلكه بمعناى
اضافه اشراقيّه است و قبلا در جلد دوّم گفتيم مقصود از اين اضافه آن است كه
اضافه يكطرفه باشد يعنى مضافاليه نفس اضافه باشد چنانچه گوئيم علم خداوند به
اشياء بنحو اضافه اشراقى است يعنى علم او عين معلوم است نه آنكه اشيائى باشند
كه ميان حضرتش و آنها اضافه و نسبت علمى حاصل شود نظير علم انسان به اشياء
خارجى بلكه علم او عين وجود اشياء است و نيز در سائر صفات كه بنحو اضافه
اشراقيّه هستند همين تقرير جارى است نظير قيّوميّت كه اين صفت اصل هر وجود و
ستون هر ظهور و عماد هر نورى است ولى به اعتبار اينكه اين صفت واسطه بين مرتبه