فصول الحکمة؛ شرح فارسی بر منظومه(مبحث الهیات) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١١٤٢ - فصل بيان قواعد حكمى در رد شبهه ثنويه
و خير باشد باعتبارى و غير ايشان باشد باعتبارى ديگر و همچنين آفت و شرّ و التذاذ
بكمال.
و خير مختص است به آن جهتى كه او به آن كمال و خير است.
مقدّمه سوّم
براى خير دو قسم نقل نمودهاند:
١- نفسى ٢- قياسى و اضافى.
مقصود از خير نفسى عبارتست از امرى كه ذاتا مطلوب و مشتاقاليه باشد
بدون اينكه غيرى با آن ملاحظه شود مانند وجود كه هر قسمى از آن ذاتا مطلوبست
اگرچه وجود امكانى باشد.
و مراد از خير قياسى (اضافى) آنست كه بملاحظه با غير مطلوب و
مشتاقاليه باشد اعمّ از اينكه ذاتا نيز مطلوب باشد يا نباشد و چون قياس بدو نحو
صورت مىگيرد:
گاه معلول را با علّتش قياس مىنمايند و زمانى معلول را با شيئ ديگرى كه
در عرض آن است مىسنجند، لاجرم خير قياسى نيز به اين اعتبار دو گونه است:
١- خير بودن معلول نسبت بعلّت: و آن عبارتست از كمال ملائمت و
نهايت سنخيّت بين آن دو و چنانچه علّت واحد مقتضى و مشتاق بيك معلول است و
علّت متعدّد طالب معاليل متكثّره مىباشند.
٢- خير بودن معلول نسبت بمعارض: و آن اين است كه شيئ نسبت به
هم عرض خود نافع بوده و در استفاده از آن دخيل باشد قهرا بعضى از اشياء با هم
چنين ارتباط و همبستگى را ندارند در نتيجه هر كدام نسبت به ديگرى شرّ محسوب
مىشوند چه آنكه در تعريف شرّ گفتهاند:
الشّر عدم ذات أو عدم كمال ذات.
مثلا اگر طبيبى براى مريضى جهت علاج مرضش انار شيرين تجويز نمود
گاه باشد كه اصلا انار نيست ه در اينجا نبودن ذات انار شرّ است نسبت به اين
مريض و گاه باشد كه انار هست لكن ترش است نه شيرين كه در اين مثال ترش