فصول الحکمة؛ شرح فارسی بر منظومه(مبحث الهیات) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١١٢٨ - حيات آسمانها
نبوده و قهرا حالت كسالت و فتور كه معلول جبر و اكراه است از آنها منتفى
مىباشد.
و صحيح است كه قواى آنها جسمانى است و اين سنخ از قوا به اعتبار
جسمانى بودن از نظر تأثير و تأثّر متناهى و محدود است و على القاعده وقتى قوا به
انتهاء رسيد حالت فتور و سستى بر آن بايد عارض بشود، لكن با اين اقتضاء و
خواهش طبع قواى جسمانى امرى قوىتر معارضه نموده بطورى كه طبع قواى
جسمانى از اثر طبيعى خود منسلخ مىشود و آن معارض عبارتست از اشراقات عقليّه
و انوار نفسيّه كه تا مادامى كه حقتعالى هست اين اشراقات و انوار نيز نسبت به
افلاك و حركات آنها ادامه داشته قهرا از نظر تأثير و بقاء غير متناهى مىشوند لهذا
آن حالت فتور كه معلول به انتهاء رسيدن قوا هست هرگز عارض نمىگردد.
قوله: كواكبه و افلاكه الكلّيّة و الجزئيّة: كواكب جمع كوكب و در فارسى
ستاره را گويند و تمام ذاتا نورانى بوده مگر كره ماه كه از شمس استضائه مىنمايد.
و افلاك جمع فلك است و آن از نظر اهل اصطلاح عبارت است از جسم
كروى شكلى كه قابل خرق و التيام نمىباشد و سرّ آن را اينطور گفتهاند:
عنصر افلاك غير از عناصر اربعه اجسام سفلى است (آب- خاك- باد
- آتش) لذا نه در معرض خلع و لبس درآيند و نه كون و فساد به آن را يابد و نه
خرق و التيام در آنها واقع شود.
و مقصود از افلاك كلّى: عبارت است از مجموع فلكهاى يك كره و از
فلك جزئى خصوص يكدام از آنها مىباشد مثلا براى كره شمس دو فلك است كه هر دو
متوازى السّطحين بوده يكى بنام فلك ممثّل كه مركزش مركز عالم است و
ديگر فلك خارج مركز كه فلك ممثّل در ثخن و ضخامت اين فلك قرار گرفته
هيئت مجموع اين دو فلك را فلك كلّى و خصوص هر كدام به تنهائى را فلك جزئى
گويند.
يا مثلا براى كواكب علويّه (زحل و مشترى و مريخ) و كره زهره سه فلك
گفتهاند:
١- فلك حامل و اين همان فلك است كه در شمس به خارج مركز موسوم