فصول الحکمة؛ شرح فارسی بر منظومه(مبحث الهیات) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١١١٧ - دليل ديگر براى توحيد
و امّا ملاك كثرت عددى: اگر مصاديق و افراد جوهرى باشند مناط تعدّد
مادّه و لواحق مادّه از قبيل فصل، وصل، خرق، التيام، اجتماع، افتراق، قرب، بعد،
قصر، طول و امثال اينها مىباشد و اگر مصاديق و افراد از قبيل اعراض باشند تعدّد
آنها به تعدّد و كثرت موضوعات است زيرا عرض در خارج موضوع محقّق نشود
و مادامى كه تحقّق نيابد اتّصافش بكثرت و وحدت غلط است زيرا كثرت و وحدت
از اوصاف وجود است فلذا مناط تعدّد اعراض بتعدّد مقوّم و محصّل آنها يعنى
موضوعات است.
و بعد از توجّه به اين مقدّمه پرواضح است كه حقتعالى كثير و متعدّد نيست
زيرا بلحاظ اينكه ماهيّت ندارد كثرت نوع ندارد و به ملاحظه اينكه هيولا و مادّه در
آن نيست كثرت عددى جوهرى از آن مسلوب است و باعتبار اينكه در موضوع محقّق
نيست و اساسا قائم بالذّات مىباشد كثرت عددى در اعراض از آن منفى است و
چون حصر تعدّد و تكثّر در امور مزبوره حقيقى و حاصر است لاجرم بعد از نبودن
هيچكدام اساس و اصل تعدّد منتفى مىشود.
متن: « ٣٧١ »
|
فى الحسّ عالمين يبطل الخلا |
تخالفا بالنّوع او تماثلا |