فصول الحکمة؛ شرح فارسی بر منظومه(مبحث الهیات) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١٠٧٩ - احتمال دوم در دو قيد
مرتبة من تلك الحقيقة فاذا كان هذه المرتبة مفتقرة الى الغير استلزم
الغنى بالذّات دفعا للدّور و التّسلسل و الاوّل اوثق و اشرف و اخصر.
ترجمه: زمانيكه وجود واجب باشد مراد و مطلوب حاصل است.
مقصود از « وجود » حقيقت وجودى است كه اصالتش ثابت بوده و حقيقت
هر صاحب حقيقتى وابسته بآن مىباشد و اگر وجود ممكن باشد اين موجود ممكن
مستلزم واجب است.
و مراد از « امكان » امكان بمعناى فقر و تعلّق بغير بوده نه امكان بمعناى
سلب ضرورت وجود و عدم چه آنكه ثبوت وجود لنفسه ضرورى است و نيز مقصود از
آن تساوى دو نسبت وجود و عدم نمىباشد زيرا نسبت شيئ به خودش هرگز مانند
نسبت نقيضش بآن نيست چون اوّلى مكيّف است بوجوب و دوّمى كيفش امتناع
است.
و حاصل آنكه اگر وجود ممكن يعنى فقير و متعلّق بغير باشد مستلزم واجب
الوجود بالذّات است و اين استزام يا از طريق خلف ثابت است و يا از راه غير آن يعنى
طريق استقامت به ثبوت رسيده است.
و امّا اثبات استلزام از طريق خلف:
حقيقت مزبور كه آنرا ممكن فرض كرديم ثانى برايش نبوده تا تعلّق بآن
داشته و فقر و نيازش بآن ثابت باشد بلكه هرچه را كه براى آن ثانى فرض كنيم پس
آن همان حقيقت ممكن بوده نه آنكه غيرش فرض گردد.
و اگر آن حقيقت را ماهيّت و عدم فرض كنيم حال ايندو معلوم بوده و نياز
به شرح ندارد.
و امّا اثبات استلزام از طريق استقامت:
اينستكه مىگوئيم مراد از وجود مرتبهاى از آن حقيقت مىباشد حال اين
مرتبه وقتى محتاج بغير بود براى دفع دور و تسلسل بايد آن غير غنىّ بالذات باشد.
البتّه دليل اوّل محكمتر و شريفتر و مختصرتر از دليل دوّم مىباشد.